تبليغاتX
وروده یک پروزن ورزشکار رو خوش آمد می گم

هفته ششم 56.5

ایام هفته شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه
صبحانه نون وکره وعسل=۱۳۰ ۷۰گرم نون بربری-کره-عسل-۱گردو-چای=۳۰۰ ۵۰گرم نون-پنیر-عسل-املت-۱خرما-چای-۱آبنبات=۴۰۰ ۳۰گرم نون سنگک-پنیر-گوجه-عسل-چای-خرما=۱۴۰ ۳۰گرم نون-کره-عسل-نصف گردو-چای=۱۵۰ نون ونیمرو ویه کره وعسل=۲۳۰ ۱قاشق سلاد الويه-پنير-مرباي به-چاي-۴۰گرم نون-چاي=۳۰۰
میان وعده موز=۱۲۰ نصف پرتقال=۲۵ ۴۰گرم چانکی=۱۰۰ ۱موز-۲تابادوم هندی=۱۴۰ - ماست میوه ای=۱۰۰ ۱موز-۱نارنگي=۱۶۰
نهار ۷قاشق زرشک پلو-مرغ۰سالاد-یه کم روغن زیتون وسس-ته دیگ=۷۴۰ ۱۴قاشق برنج-خورش فسنجون با بوقلمون-چندپرسبزی=۹۳۰ ۲/۳ لیوان سوپ-یک تکه گوشت=۲۰۰ ۱۲قاشق عدس پلو-گوست-کشمش-سالاد-سس-ته دیگ سیب زمینی=۸۵۰ کوکوسبزی-۹۰گرم نون-گوجه-خیار شور-سس گوجه=۶۰۰ ۸قاشق باقالی پلو-گوشت-سالاد-ته دیگ=۷۲۰ حليم بادمجون-سالاد توپ-روغن زيتون-بالزاميك-يه كم سس فرانسه-نون=۷۰۰
عصرونه چای-۱/۴ سیب-۱شکلات کوچک=۴۰ چای-۱خرما=۲۰ نصف پرتقال=۳۵ ۱۲پسته-۴بادوم هندی=۹۰ چای-شکلات=۴۰ ۱۰ چیبس-چای-ماست وشوید-۱شکلات=۱۵۰ ۵چيبس-۱شكلات-چاي=۱۰۰
شام ۶۰گرم ماست میوه ای-۲قاشق زرشک پلو با مرغ=۲۵۰ یه تکه کوچک استیک-سالاد-۱/۴ قاشق مایونز=۱۵۰ ۷قاشق برنج وقیمه نذری-سالاد-یه ذره روغن زیتون-ته لیوان ماء الشعیر=۴۴۰ ۲قاشق عدس پلو-۲قاشق ماست توت فرنگی=۱۴۰ ۶۰گرم شیرینی ناپلئونی-چای=۳۰۰ ۳قاشق سالاد الویه -۱ازین نون گرد کوچیک ها-یک برش لازانیا-چیبس-ماست-زیتون=۹۵۰ -
شب چره چای-خرما=۲۰ چای-۱خرما-۴۰گرم چانکی=۱۲۰ ۳بیسکویت کرم دار-چای-۵تا پسته-۵تا بادوم هندی-نصف لیوان شیر-۱خرما=۲۷۰ چای-آبنبات-۱بیسکویت کرم دار-۴بادوم هندی=۱۰۰ یک لقمه جوجه ای نون وماست توت فرنگی(الان کارن میاد می گه این لقمه یعنی چه؟)=۲۰ ۲لیوان حرومی زهرماری کالریش چنده؟ -
کالری مصرفی/۱۳۰۰ ۱۳۰۰

۱۵۴۵

۱۴۴۰ ۱۵۰۰

۱۱۱۰

۲۰۰۰ به بالا برو رو الا ماشاء الله ۱۲۶۰
ورزش/۳روز - به گالمه راه رفتم - ۱:۳۰

شنا

نيناش ناش -

جمعه:شرمنده من تازه اومدم خونه.ري مي گه:عين اين آدم عياش ها مي موني ميري يهو شب نمياي........سخت بود كلي ..هركسي پيشم نشست بدونه هيچ پيش زمينه اي از اونجايي كه دوستم خبر رو پخش كرده بود يه اظهار نظري كرد منم فقط سر تكون دادم ولبخند زدم...فكر كنم داستان ما ۳سال داستان وسوژه ملت بوده از غير طبيعي بودن وخاص بودن

من براي فرار ازرقصيدن واينكه هي ملت كليد نكنن رو من طرف هاي ميز غذا بودم وهمون بغل مغل ها حضور پررنگي داشتم.خدا بيامرزه پدره يه خرسي رو كه جفت پا پامو نديد رفت روش ومن از سر شب گفتم:آي پام.......نمي تونم برقصم.نمي فهميد من مصدومم.اون بدبختم از شرمندگي مرد ديگه اينقدر عذر خواهي كردتازه صبحشم آزمايش جيش وخون داده بودم ودستمم كبود شده بود گفتم صبح خون دادمالبته جدي جدي روي يه پام كبود شده وزخم.كالري رفت بالا ولي استراتژي بهتر از ميز غذا نبود براي توجيه اسكارلتي من و بي ميليم براي هرگونه فعاليت ژانگولر وجوونانه ونيناش ناشي.البته بگذريم از يه باري كه رفتم روي صندلي..

.چهارشنبه:الان از مرکز خبر دادن که زیپ دهنو ببند که فردا باید بری آزمایش.من زرنگ بازی در آوردم که با پدر محترم برم که پول آزمایش رو ایشون مرحمت کنن(حالا نه که الان دستم تو جیب دیگه ای باشه ها نه..ولی خوب این پول فوق برنامه میشه)......فردا من یه مهمونی دعوتمکاشکی مشکل فقط کالری بودفامیل های آقای کینگ کونگ هم هستند ومنم اصلا دلم نمی خواد که ازم سوال کنن وهی بگن:وای اخه چرا؟چی شد؟شما که با هم خوب بودید و...................يه يخچالم خريده بود دوستم ماركش اسم آقاي كينگ كونگ بود

 

بعد هم اینکه از صبح هی دارم به دوستم میگم:ببین من الان مثل اسکارلتم بعد از مرگ اشلی...تازه امروز شده ۸۰ روز یعنی عده ۳ماه و۱۰ روز هم تموم نشده.فامیل های اون خدابیامرز هم که هستند هی از من توقع بی جا وحرکات ژانگولری نداشته باش.کلی تهدیدش کردم .حالا شما دعا کنید که من اونجا "رت باتلر"رو نبینم که یه وقت سبک سر بازی در بیارماز صبح هم هی دارم یه نقشه می کشم که یه تریپ مشکی شیک غمگین بزنم که هی بگن:وای خاله چه عروسی رو از دست داد...خلاصه که خدا بخیر بگذرونه.دارم رو خودم کار می کنم که فقط سکوت کنم ولبخند های مودبانه غمگینانه بزنم.نه که غمگین نباشم ها نه...کلا از تریپ ناله ودرد ودل و اینا خوشم نمیاد.به قول شاعر:سکوتم از رضایت نیست...دلم اهل شکایت نیستبعدشم ازون دوره هامه که اشکام چهار انگشت پایین تر از چشمامه یعنی ۲بار یکی بگه:چه خبر من این شکلی میشم....خدارو شکر دوستام همه یه بار می پرسن...دعا کنید بتوانم خوددار باشم

سه شنبه:یعنی این عدس پلو رو به همین راحتی نخوردم.اول که از باشگاه اومدم تو راه موزمو خوردم بعدشم آب خوردم.بعدشم یه کم اینجا چرخیدم ورفتم ۶قاشق ریختم وخوردم بعد خیلی بازم دلم خواست.بعد رفتم ظرفارو شستم بعد ۲۰ دقیقه گذشت دیدم من همه حواس وتمرکزم توی اون قابلمه سیا ه ست....بعد دیگه دیدم حالا ۶قاشق دیگه حلاله خوردنشآرتیمیس دیدی چه شیک توجیه کردم باز؟

پ.ن:خلافم سنگین شده من از هفته پنجم به بعد رژیم خراب می کنم.مشکل چیه؟فردا میرم استخر.سعی می کنم توی ۳روز باقیمانده جبران کنم.باید جبران کنم.

دوشنبه:این صبحانه در یک سانس خورده نشده ها.من صبحانه خورده بودم که برادر لاغر حریف طلبید برای املت منم به دعوتش لبیک گفتم وخواستم ببینم واقعا ازین کارها هم بلده یانه.بد دیدم گوجه ها رو ریز خورد کرد بعد چاقو رو داشت میذاشت سر جاش منم داد که:اونو کثیف داری می ذاری سر جاش.اونم گفت:نه دستمال کشیدمواقعا بعضی مردها ....بعد گوجه خورد کرده رو با گوشت کوب کوبیدیعنی من تاحالا این کاربرد گوشت کوب رو ندیده بودم.می گم این چه سیستمیه تو سربازی یاد گرفتیبعد هم یه قالب کره زد واتفاقا چیز خوشمزه ای شد.جای شما خالی

پ.ن:این قیمه نذری نرسیده بود می خواستم امروز به روش اسمشو نیار ها هاراگیری کالری بکنم وبا ۶۰۰ تا پرونده امشب رو ببندم

پ.ن:یک ساعت همنشینی با خانواده مساوی ست با این همه کالری اضافه

پ.ن۳:هی دیدم این کالری منطقی نیست نگو من حواسم پرت این دوست تازه دامادم وعروس خانم ژاپنی بودم کلی اضافه حساب کرده بودم.الان کلی شاد شدم.فردا دیگه میرم ورزش

 

کالری هفته گذشته:۱۳۳۲ بوده که خوب بوده .

نیم کیلو هم که کم کردم.دیش دیری دیش۵۶.۵

شنبه:اینقدر الان تو لجم...عین این دونده ها شدم که توی خط مسابقه وایسادن وهی دارن استارت میزنن که اون تفنگه شلیک کنه وزمان بازی شروع شه.این درس خوندن من برای خودش افسانه ای شده.اون از جواب دادنش که ۶ماه طول کشید.اینم از ثبت نام که امروز یه سری قر وقنبل داشت بعد تازه ۷اسفند انتخاب رشته بعد تازه ۱۲ اسفند شروع کلاسمنم که جویای علم وتشنه علم

پ.ن:نمی دونم چرا باز خواستم این تجربه رو بکنم.همین خوردن ماست میوه ای.اینقدر شیرین بود حالم با همون قاشق اول بد شدبعد از بدشانسیم جلوی مامانم بازش کردم وبا قاشق شیرجه رفتم توش ومامانمم تهدید کرد که باید تا اخرشو خودت بخوری.منم یهو این شکلی شدم کالریشم دیدموبعد بابام به دادم رسید گفت من می خورم بقیه شو.بعد بابامم یه قاشق خورد.فکر کنم اونم این شکلی شدبعد به مامانم گفت:اصلا اینو باید صبحانه خورد بذار صبحانه من میخ ورم.منم الان فرار کردم.من کلا از مزه های خیلی شیرین بدم میاد.حتی خرما هم جز این خرما خشک ها نمی تونم بخورم.یا شیرینی که خیلی شیرین باشه.قند وشکرم نمی خورم سالهاست.مگر ۱حبه قند توی قهوه م بریزم.خلاصه که ۱۰۰ کالریمو مفت باختم برای یک تجربه گند.آقا ماست هلویی کاله نخورید...یادتونه چندشب پیش ها من اون رانی هلو رو هم با چه بدبختی نخوردمبدم میاد خوب.آرتیمیس من پست امروزتو باز باید بخونم.چون منم وقتی بیرون میرم یه عالمه درگیرم که کسی رو ناراحت نکنم.خوب از رفتن به رستوران سر باز می زنم چون به فست فود حساسم.بعد اون شبم به این دوستم که تازه از ورزش اومده بود گفتم بیا به جای معجون خوردن بریم این تواضع بادوم هندی بگیر بخور.البته چون خودم دوست داشتم.اون رانی هلو هم سرخود خرید منم دیدم دیگه خیلی دختر حال به هم زنی میشم اگه بگم اینم نمی خورم دوست ندارم.من مخلص چلو خورش وکباب واینام ومغزی جات.بقیه سوسولی جاته که راسته کار ما نانیست.اینو باید از اول بگم به همه تکلیفم روشن شه

پ.ن۲:اینقدر لجم گرفت باز سرم کلا رفت.همون موقع که داشتم ادا در میاوردم سر ماست خوردنه مامانم داشت ماهی سرخ می کرد منم هی گفتم حیف که کالریم تموم شد بعد تا بیام این پست رو بنویسم وبرم دیدم هیچ اثری از اثار ماهی نمونده...میگم حالا مادر من .من از روی بچه گی یه چیزی گفتم شما چراباور کردی.البته به جاش برای فردا نهار قول یه غذای مجلسی رو گرفتم که فردا خواهید دید...تپل ها همیشه فکرشون خوردنه وبرنامه ریزی برای خوردن.

یکشنبه:دیشب یه بازدید سرزده داشتیم از اورژانس بیمارستان میلاد برای همین دیر بیدار شدم.الان هم درگیرم که برم ورزش یانه؟میشه برم یه کم پیاده روی باشگاه نرم؟اگه قول بدم ۳و۴و۵شنبه ورزشمو بکنم چی؟

پ.ن:نگران نباشید مصدوم میس ری بود که خدارو شکر خوب شد.فقط می خواست منو که از بی خوابی کلافه بودم ببره یه دوری بگردونه نصف شبی...جبران میشه قول میدم.به نظرتون منصفانه ست اگه ۴۰ گرم چانکی رو بگیرم ۱۰۰ کالری؟یعنی من عشقی کالری میشمرم ها نیاید اینجا فکر کنید من علم کالری شماری دارم.

پ.ن۲:به حق چیزهای ندیده نشنیده این دانشگاهه یه برگه داده برای آزمایشگاه محترم که یه عالمه آزمایش توشه که برای انتخاب واحد باید جوابشو ببری.به حق چیزهای نشنیده وندیده...آقا دکتر دوست میگه که یه آزمایش کلی خون وقند ناشتا کلیه..سدسم پتاسیم کلسیم فسفر اهن خون تری گیلیسیرید کلسترول ال دی اچ دی یهحالا یادم بندازید که یکی از همین روزها شب زود تعطیل کنم که باید صبحش برم آزمایش.به خدا استخدام ناسا هم اینقدر دنگ وفنگ نداره.تا حالا شنیده بودید همچین چیزی رو؟تازه اون روز دکتر رفته بود گویا باید یه معاینه هم بشیم.تنها چیزی که مغز من می رسه اینه که شاید بیمه می کنن دانشجوهارو به خاطر همین می خوان...یادتونه تو مدرسه هم همیشه ۵۰ تومن می گرفتن برای بیمه بعد هرچی می شدی سریع می فرستادن خونه ؟

 

!! نوشته شده توسط آزی | 8:58 | شنبه بیست و ششم بهمن 1387 •

هفته پنجم-57

هفته چند روزه؟ شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه
صبحانه ۳۰گرم نون-پنیر-گوجه-۱خزما-چای=۱۲۵ ۳۰گرم نون-پنیر-۲گردو-۱خرما-چای=۱۸۰ ۴۰گرم نون-پنیر-۱گردو-۱خرما-چای=۱۷۵ ۲۰گرم نون-پنیر-۲خرما-نصف گردو-چای=۱۳۰ ۳۰گرم شیرینی-چای=۱۵۰ ۲۰گرم نون سنگک-پنیر-مربا-چای=۱۰۰ شیرقهوه-۲تاساقه طلایی-پنیر-۵تا کشمش=۲۷۰
میان وعده نصف گریب فروت-۵گرم نون=۴۰ نصف گریب فروت-۲تاترد=۶۰ - ۱خیار-۱آبنبات--پتاز کاهو=۱۶۰ ۱۰گرم نون پنیر-۱خرما-۱موز=۱۸۰ نصف موز-۱لیوان نسکافه=۱۰۰ -
نهار ۱۱قاشق سبزی پلو-ماهی-سالاد-سس=۹۰۰ آش رشته=۷۰۰ ۱۲قاشق لوبیا پلو-سالاد-آب ترشی=۷۵۰ ۵قاشق باقالی پلو-یک تکه گوشت-یه برش کوچک ته چین-سالاد کلم-ته دیگ=۸۰۰ ۲کوکو سیب زمینی-گوجه-نصف قاشق مایونز-یه کم پتاژ کاهو-۴۰گرم نون=۶۲۰ ۷قاشق برنج-خورش بامیه-سالاد-سس-ته دیگ سیب زمینی=۶۵۰ ماکارونی-سالاد-مایونز-روغن زیتون-یه ذره ترشی-ماء الشعیر=۶۵۰
عصرونه نسکافه-۱پرتقال=۱۰۰ چای-۱ساقه طلایی-نصف سیب-۱پرتقال=۱۱۰ چای-۱خرما=۲۰ ۳۰گرم شیرینی-نصف موز-۱کیوی=۲۵۰ کیوی-۵۰کشمش-۲پرپرتقال-۱ترد-چای=۱۰۰ چای-یه کم شیرینی خشک-۲قاشق برنج=۱۵۰ ۲قاشق ماکارونی-چای-شکلات=۱۰۰
شام - ۶۰گرم نون-نیمرو-یک تکه ماهی=۳۵۰ ۱تکه جوجه-یک تکه کباب کوبیده-لیمو ترش-۱۰ گرم نون=۱۳۰ یه نقب زدم ولی خودم مچ خودمو گرفتم وپرت کردم از آشپزخونه بیرون:۱قاشق ته چین-یه قشق باقالی پلو=۱۰۰ یک پیاله ماست کم چرب وشوید-۱قاشق ماست خامه ای با ۵ گرم نون=۸۰ ۳۰گرم نون-نیمرو=۲۷۵ ۳قاشق سوپ سبزیجات-۱/۴ سیب-نصف کیوی=۷۰
آخر شب چای-۱آبنبات=۲۰ چای-۵گرم شکلات-۱لیوان شیر-چندتا شلغم=۱۶۰ ۱لیوان شیر-۱/۴ شیرینی=۱۵۰ ۱۰بادم هندی-۲قلپ رانی هلو=۸۰ ۲۰تا تخمه کدو-پفک هندی ها=۵۰ - -
کالری/۱۳۰۰

۱۳۳۵

۱۶۸۰ ۱۲۳۰ ۱۵۳۰

۱۱۸۰

۱۲۷۵ ۱۱۰۰
ورزش/۴روز ۱ساعت شنا - ۱ساعت - - - -
بازم اضافه اومد!

دیشب در حال فیلم دیدم نصف یه چانکی رو خوردم=۱۰۰

گشنمه الان ولی نمی خورم چیزی.یک موز هم روی میزمه داره چشمک می زنه

تا ۵ صبح بیدار بودم وموز رو خوردم=۱۲۰ - - - - مثل رقی میوه خوردم.هی اون موقع می گفتم چرا نصفه نصفه.الان میفمم چرا

 

یکشنبه:اومدم این ادامه مطلب رو حذف کنم کلا حذف شد.

باز هم بسیاربد می خوابم شب ها ودیشب گریم گرفته بود دیگه.اینقدر فیلم دیدم کتاب خوندم موزیک گوش دادم وبا کامپیوتر ورق بازی کردم آخرش ساعت ۵دیگه بازور خوابیدم وساعت ۹ بیدار شدم.وسط روز حسابی خوابم میومد ولی تا الان خودمو کشوندم که نخوابم تا شب خوابم ببره وتا نیم ساعت پیش با چوب کبریت چشمامو باز نگه داشته بودم ولی الان باز خوابم پریده.به دلیل نزدیک شدن روز موعود فرخنده ای اشتهام باز فیلی شده وامروز رو چشم پوشی کنید وبه توصیه یک دوست عزیز یک لیوان شیرروهم خوردم که تکمیل شم امروز.

دوشنبه:این جمله رمانتیک رو داشته باشید اول که دست خالی برنگردید

کاش کسی می دانست... پروانه ی من در توری افتاده که عنکبوتش سیر است. نه می تواند پرواز کند , نه بمیرد

من امروز باز ۸ صبح با صدای این مدرسه که این دفعه جام فوتباله به مناسبت دهه فجر بیدار شدم.والا زمان ما یه مراسم هم می خواست مدرسه داشته باشه جونه مارو می گرفت آخرشم مینداختن زنگ آخر.حالا چه جوریه اینا برنامه ها رو میندازن کله سحر حتما سیاست جدید آموزش وپرورشه برای مدرسه های پسرونه که همون کله سحر اینقدر انرژیشون تخلیه شه که مثل بچه آدم بشینن سر کلاس.خلاصه که یه مدرسه یه عالمه پسر تخص زشت کچل داشتن دوستاشونو تشویق می کردن...منم که با فوتبال وتماشای فوتبال ........آرتیمیس جون یه سرچی کنید پلیز که پسرم عشق فوتبال نباشه وبه جاش عشق شنا بشه یا حداقل عشق سوارکاری واسکی

البته اینم بگم که ۶ صبح هم یه چیز خوشگلی دیدم که نفهمیدم ماه بود یا خورشیده...البته الان مامانم گفت که اون ماه بوده ولی به گندگی خورشید بود........ولی گویا خورشید سمت مامانم اینا طلوع می کنه سمت من غروب.اونوقت میان منت هم میذارن که تو اتاقت بهترین اتاق این خونه ست چون رو به فضای سبز وگل وبلبله ومال ما فرودگاه واتوبان.نمی گم من صبح ها از دست این آقا ناظم واون پسره که گلبرگم می دونه چی می کشم به خدا..یعنی به خدا این پسره بره دبیرستان منم راحت می شم.

پ.ن:آقا من نشسته بودم داشتم یه نمایشنامه می خوندم از آرتور میلر(ازین کتاب ها که ۱۰ ساله دارم هیچ وقت تا ته نخوندم هیچی نمی فهمم ازش)....بعد یهو دیدم یه عالمه صدا داره میاد ومنم که فضول پریدم دم پنجره دیدم به به بچه محل هامون چه خوشحالن وبا چه شوری دارن الله اکبر می گن.منم خوشحال شدم که :ای ول پی اینا که غر می زنن می نالن ناراضین حقشون خورده شده زمان اون خدا بیامرز خیلی خوشبخت بودن واینا بچه محل ما نیستن!بعد رفتم اون وری که گفتم خورشید طلوع می کنه دیدم :به به چه آتیش بازی.البته دروغ چرا میت ونم بگم در عرض این سالیان دراز که ما این محلیم واز وقتی سهمیه آتیش بازی دادن هیچ تنوع وخلاقیتی دیده نشده وهنوز همون یه مشت نوره که می پاچن تو آسمون بعد اینا پخش می شن محو میشن..البته بازم دروغ چرا یه کم تنوع رنگیش بیشتر شده..........بعدگفتم بیام این خواهر کوچیکه(که البته الان از همه گنده تره)که کنکوریه وسخت مشغول مطالعه ست رو اذیت کنم و بعد هم شادی خودم رو از این شب یوم الله اعلام کنم.(والا ما به همین سهم خودمون راضیم هیچی دیگه هم نمی خوایم یه جز یه مرد خوب ونجیب وچشم پاک که اونم خدا نوید داده ونبی خدا که :بانوی پاکدامن به زودی می رسه)..خلاصه که نشون به اون نشون که اون صدا قشنگه رو که خودمم گمش کرده بودم ودادم رو سرم واینقدر جیغ کشیدم والله اکبر گفتم واین در حالی بود که خواهر کوچیکه همین جوری داشت جیغ می زد که :آبروم رفت خوب برو از سمت خودت بگو............واز پشت منو گرفته بود ومنم که شور انقلابیم گل کرده بود ویه سری برادر هم با من هم صدا شده بودن ودیدم صلاح نیست تو این خط مقدم تنهاشون بذارم وظیفه شرعیم وملیم رو انجام دادم در حدی که ازون موقع ته گلوم می سوزه.ولی به جاش ایندر تخلیه شدم وشادم ازون موقع که افسوس می خورم چرا سالهای پیش این کارو نکردم

سه شنبه:

امروز نهار مهمون داریم یه گالمه.ولی من اینجا اعلام می کنم که من امروز نمیذارم کالریم از حد مجاز بره بالا.حالا میبینید.اراده کردم این هفته وزن کم کنم...نمی شه که اینقدربچه مثبتی باشم وبعد به خاطر یه مهمونی همه زحماتم به هدر بره.تازه شایدم فردا هم جایی دعوت باشم.برای همینم باید یاد بگیرم جلوی خودمو بگیرم

 پ.ن:یعنی من عاشق این دموکراسی در منزلمون هستم به خدا.من این هفته موهامو کندم که :ای خانواده اگه می خواید فامیل های محترم رو جمع کنید مانعی نداره فقط پلیز اسم منو نذارید روی مناسبتش یعنی من نمی خوام به کسی بگید من دانشگاه قبول شدم(آزی اصلا اهل ریا نیست.من فقط پیش شما هی پز دادم)...بعد گذشت وامروز مهمون ها اومدن واز همون دم در چلپ وچلپ ۳تایی ماچ به به آزی خانم....

حالا اینکه خوبه.شبه عروسی خواهرم ما وارد شدیم دیدیم خط مقدم یک گروهی هستند که خواهرم تاکید اکید کرده بود که مامان اینا رو دعوت نکنید لطفا..قیافه ما وعروس رو باید میدیدید هنوزم که فیلمشو میبینیم سر این موضوع می خندیم

ولی با این حال از غذا خوردنه نهارم راضی بودم.اون شیرینی هم باید می خوردم.ولی خوب رفتم با دوستم بیرون مجبور شدم اون بادوم هندی ۲ قلپ رانی رو بخورم ولی به جونه خودم بعدش پرتابش کردم در زباله دانی.حالا این کالری اضافه ها رو هم جبران می کنم تا آخر هفته

چهارشنبه:من امروز در این سیل رفتم دانشگاه جدید تا موقعیت رو بررسی کنم وبا کمال شرمنده گی روم به دیوار تازه چیلیک چیلیک بگم که آقا خانم من مدرک ندارم هنوز...اون خانمی یه پارسال یه بار رفتم تا کارامو انجام بده باهاش دعوام شد منم عصبانی شدم بهش گفتم:به درکیادتونه؟بعدا همه واز جمله خودم فهمیدم که کار بدی کردم وکم صبری کردم.خوب خام ونارس بودم ونمی دونستم سیستم کار اداری چیه وباید بریو بیای.بعدشم اون خانمه اون موقع دنبال من توی راهرو دویید واومد گفت کارتو را نمیندازم حالا ببینمنم تودلم گفتم:برو بابا ........بعدا دوستای هم داشنگاهی گفتن که این خانمه بنده خدا اعصابش کمی تعطیل بوده وبا همه دعوا می کرده ولی خوب من امروز که بارون هم میومد وشاد وشنگول بودم خودم می خواستم برم با شهامت کامل ازش عذرخواهی کنم نه به خاطر اینکه کارم را بیافته چون اون که راه میافتاد بالاخره..........

بعد رفتم یه خانم مهربون قدیمی رو دیدم واونم منو شناخت یعنی گفت قیافت برام آشناست بعد سراغ اون خانمه رو گرفتم :گفت رفت از اینجا.......منم ای داد بیداد که سر پل صراط میاد خر منو میگیره واین حق الناس موند به گردنم واون خانمه هم خندیدفقط

بعد این خانم مهربونه که هنوز ماز کرم پودر نامرغوب استفاده می کنه وهنوز کلی تپه کرم پودر ماسیده رو صورتش بود با ابروهای پر ویه حلقه هم به انگشتش اضافه شده بود کلی با روی خوش کار منو راه انداخت ومنم هی این اتاق اون اتاق وهمه استادها هم گفتن:ا....ای ورا ..بعده این همه سال.....همه هم سوال اول پرسیدن:شوهر نکردی؟........(یعنی در محیط علمی هم این سوال باز هم تکرار میشه به کررات).......منم گفتم اگه شوهر می کردم که نمیومدم پی کسب علم میشستم خونه بچه هامو بزرگ می کردم

خلاصه که کار رسید به یه شعبه مرکزی داشنگاه که شانس خوش من خانمه تا شنبه مرخصیه.توجه کردید این سناریو چقدر تکراری یه؟که کارتون گیر یه نفره واون مرخصیه وهیچ کس هم نمی تونه کارشو انجام بده.........

البته من از قبل به این رئیس دانشگاه که از دیر باز هم محلیه ماست گفتم که من شنبه ثبت نام باید بکنم مدرک ندارم چه کنم؟ایشون هم گفتن :چون بچه خودمونی بیا ....حله.........

من تا ۳ بیرون بودم ولی یه موز گذاشتم توی کیفم وبا ااینکه مجبور شدم یک ساعت در سلف دانشگاه منتظر تموم شدن ساعت نهار ونماز شم هیچی نخریدم خوراکی غیر مجاز.ویه نکته شرم آورتر اینکه من ریز نمرات تحصیلم رو گرفتم وساعت ها واقعا داشتم نگاه می کردم که من در طی اون دوره زمانی تو چه فکر وهپروتی بودم وچه غلطی می کردم که این نمره هام بود........واقعا فکر می کردم چون پاس میشه من داشنجوی خوبیم.واقعا به جز نمره های دروس اختصاصیم افتضاح بود ومعدلم افتضاح تر .فردا من چه جوری برم بالای منبر به بچم بگم:"امیر چیز "جون پسرم درستو بخون مامانت که اینقدر آدم موفقی شده زحمت کشیده ودرس خونده....واقعا شرمنده شدم پیش خودم وکلی خودمو دعوا کردم وکلی قول دادم جبران کنم.

پ.ن:از اونجایی که من همیشه ها می خواستم اسم پسرم دو اسمی باشه واولش هم امیر باشه واز اونجایی که پسری که از همسر قبلیم قرار بود به دنیا بیاد باید یه اسم خارجی هم میداشت والبته سردرگم جان یه بار گفتن که دیگه نمیشه واز اونجایی که دیگه بچم فعلا بی پدره وقراره همین جا به دنیا بیاد وباز هم از اونجایی که من عاشق پنیر هستم زیاد اون روز از روی جدول غذایی سالومه که همیشه یه پنیر یه جاش هست این جرقه به مغزم زد که اسم پسرمو بذارم:امیر چیز"..برم به مامانم بگم.......

آهی قبلا ها یه پسر بچه اورانگوتان داشتم سیاه وچاق وزشت مثل بابا کینگ کونگش اسمشو گذاشته بودیم کونگی......حالا باباش اون روزی می گفت:دعوای پدر مادر ها هیچ ربطی به بچه ها نداره مراقب پسرم باش مرد بار بیاد فوتبالیست شه منم ازز لجم انداختمش زیر تختم ولی اون گفت دخترمون که خیلی ناز وسیاه بود شکل مامانش واسمش هاپک بود(هاپو مامانش بود )پیش باباشه ومن همش نگرانم که با این بابای یر به هوا عشق بازی وفوتبال دخترم تو اون محیط نا مناسب فاسد نشه .اونم با این بابای غیرتی که تهدید کرده بود از اول اگه بچه دختر بشه وفساد اخلاقی پیدا کنه گردنشو می شکنم.دیگه منم به خدا سپردشون.حیف جوونی خودم نیست اسیر این بچه ها شه.والا...........

پنجشنبه:

امروزاز صبح کلاس کامپیوتر داشتم برای یکی از دوستام.سانس صبحش خوب بود.بعد عصری باز اومد من هی پای کامپوتر بودم کارشو انجام میدادم بعد هی میرفتم پایین خوراکی میاوردم سرویس میدادم.بعد گفت گشنمه.من چند تا گزینه دادم اونم نیمرورو انتخاب کرد ومنم مجبور شدم بخورم والا برنامم یه لیوان شیر بود وختم مجلس.بعد هم این دوستم خیلی انرژی بره.هم زیاد حرف میزنه هم زیاد نظر می پرسه هم دائم موبایلش زنگ میزد ومکالمه طولانی با صدای بلند داشت.دیگه ساعت ۱۰ من رفتم روی تختم دراز کشیدم گفتم :برو دیگه خسته شدم...اونم ترسید ازم وپاشد رفت.بعد من مجبور شدم یه گالمههههههههههههههههههه ظرف بشورم.

 نتیجه اخلاقی:خونه من بیاید من خیلی هم خوشحال میشم ولی قبل از ورود پلیز گوشی هاتون رو بذارید روی سایلت ومکالمه بالای ۳دقیقه نکنید وروی تختم با جوراب نرید.بالشمم روی زمین نذارید.لباستونم روی تختم نریزید.روی لباسهام هم که همیشه یه تپه روی مبل گوشه اتاقمه نشینید....انگوشتتون رو هم به صفحه مانیتور من نزنید....از دستشویی فرنگی شخصی هم استفاده نکنید تشریف ببرید دستشویی مهمون....در کمد شخصی منو باز نکنید دنبال اسپری یا گل سر......اون کلیپس گرون همنو که دیروز با کلی گریه از مامانم پس گرفته بودم رو بدونه اجازه زدید به سرتون باشه.......حداقل قبل از ترک منزل ما بذارید سر جاش۲۵۰۰ تومان تو این تورم خریده بودمش.مال مجلس های مهمم بود به خدا.....

تورو خدا بیاید خونه ما.من مهمون نوازم

!! نوشته شده توسط آزی | 13:38 | شنبه نوزدهم بهمن 1387 •

هفته چهارم...57

ایام هفته شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه
صبحانه ۲۰گرم نون لواش-۱۰ گرم نون شیرین-پنیر-۲گردو-۱شکلات کوچک-چای=۲۳۰ ۴۰گرم نون-کره-مربای آلبالو-۱گردو-چای=۱۷۰ ۲۰گرم نون تافتون-کره-عسل-۱لیوان شیر قهوه=۱۷۰ ۴۰گرم نون-املت-چای=۳۵۰ ۳۰گرم نون سنگک-پنیر-گوجه-۱گردو-۱خرما-چای=۱۵۵ ۴۰گرم نون سنگک-۱قاشق پوره سیب زمینی-گوجه-کره مربا-چای=۲۱۰ ۱لیموشیرین-نصف پرتقال=۹۰
میان وعده ۱موز=۱۲۰ ۱موز=۱۲۰ نصف سیب=۳۵ ۱سیب=۵۰ ۱موز-۱ساقه طلایی=۱۵۰ -
نهار/۶۰۰ کالری ۲قاشق کشک بادمجون-۶۰گرم نون-۴قاشق چلو کباب-پیاز=۵۴۰ ماکارونی-سالاد-یه کم ترشی=۶۰۰ ۱۲قاشق باقالی پلو-مرغوقارچ-ترشی-ته دیگ=۷۹۰ سالاد کلم-۱۱قاشق برنج-خورشت قیمه بادمجون-۳ته دیگ سیب زمینی=۱۰۳۰ سالاد کلم-۱۵قاشق برنج-کباب تابه-۱قاشق قیمه-۱لیوان نوشابه رژیمی=۱۱۲۰ ۸قاشق شوید پلو-تن ماهی-سالاد(نصف قاشق روغن زیتون-سرکه)=۵۵۰
عصرونه شکلات-چای-۳بیسکویت مادر-۱قاشق بستنی شکلاتی=۱۱۰ چانکی۸۰ گرم=۱۵۰ نصف سیب=۳۵ چای-۱شکلات کوچک=۲۰ چای-۱خرما-۱آبنبات=۴۰ چای-۱آبنبات-نصف پرتقال=-قهوه-نصف ساقه طلایی-یه کم چانکی ویه کم چکاچک=۲۰۰
شام ۲قاشق کشک بادمجون-۳۰گرم نون-یک گاز فیلی هات داگ=۴۵۰ املت-۲۵گرم نون-چندپر سبزی=۲۷۰ ۱لیوان عدسی=۲۰۰ ۳قاشق برنج وقیمه بادمجون=۲۰۰ نیمرو-۳۰گرم نون-پوره سیب زمینی=۳۰۰ ۱لیوان لوبیا-یه کم روغن زیتون-۲۰گرم نون وپنیر=۳۰۰
آخر شب چای سبز با لیمو امانی-۴تا بادوم هندی=۳۲ ۱لیوان شیر=۱۱۰ ۱شیرینی خشک کوچک-۲خرما-چای=۲۰۰ - یه کم پفک-=۷۰ نصف گریب فروت-نصف لیوان شیر=۱۰۰
کالری مصرفی/۱۴۰۰

۱۴۸۰

۱۴۲۰ ۱۴۲۰  ۱۶۵۰ ۱۹۴۰ ۱۲۴۰
ورزش/۴روز -

۱

- ۱:۴۰ - ۱:۱۵ ۳۰دقیقه پیاده روی آرام
یه چیز جدید؟ - - - یک لحظه غفلت یک عمر پشیمانی - نمی دونم چمه باز.؟این بشر همیشه نالان رو خدا به چه انگیزه ای آفریده آیا؟ -

 

واما ارزیابی هفته گذشته:همون طور که دوستان شاهد بودن هفته سختی بود با ۲تا مهمونی.با این حال همون طور که هیئت داوران محترم اعلام کردن

میانگین کالری مصرفی:1590.71 کالری.........با وجود صرفه جویی ۲۰۰۰ تا بازم نیم کیلو کم کردم.البته اون هفته گفتم که کاهش وزنم از نیم کیلو بیشتر بود شایدم با اون رو هم نیم کیلو شد

البته یادم می مونه که به قول آرتیمیس:

"هیئت داوارن همچنین ضمن اعلام مراتب شادمانی خویش از کم شدن وزن خانم پروزن ،توجه نامبرده را به ضرب المثل " یک بار جستی ملخک ... دو بار جستی ملخک ... آخر به دستی ملخک" جلب نموده و از ایشان درخواست می نماید که انتظار نداشته باشند هر هفته همین بساط بر پا باشد و بامیانگین 1590.71 کالری در هفته،نیم کیلو کم شوند! "

ایضاّ همان سردار آرتمیس انارستانی!

ورزش:۳روز/یک روز کمتر از هدفاونم چون پایه های استخر همشون جازدن.حالا این هفته شده تنها برم میرم

 یکشنبه:امروز اصلا حوصله ورزش نداشتم.یعنی از ساعت ۱۲ شب قبل باز رفتم تو مووده افسردگی ویاس فلسفی.صبح هم سرمو به لباس شستن واتاق تمیز کردن وکزت بازی گرم کردم وبالاخره ساعت ۱۲:۳۰ رفتم .واقعا ایمانی به خرج دادم که رفتم.بعدشم که هوا تاریک بود وداشت دوباره حالم بد می شد که بارون اومد ومنم به زندگی برگشتم.......بعد در پی یک کامنت رفیق نابابی این شانه بسر من بعد از باشگاه لنگه ظهر رفتم در پی پیدا کردن"چانکی"محصول جدید مزمزوتازه بهبود روند سلامتی وجلوگیری از سقوط بیشتر تصمیم داشتم برای خودم مثل همیشه چند تا خوراکی بخرم که خوشحال شم. بعد کلی دورتا دور مغازه رو گشتم.هی کیک های مختلف برداشتم به شکلات ها نگاه کردم.صدبار رفتم بالا اومدم پایین در نهایت هم نتونستم چیزی بخرم یعنی دلم چیزی نخواست واینکه چیزی منو صدا نکرد.اینکه هیچ خوراکی دلم نخواست خیلیه ها....یعنی بذارید به حساب حال بد نه به حساب اینکه من درمان شدم وتربیت شدم........

ولی مزه شو دوست داشتم پنیرش از کرانچی بیشتر بود...فکر کنم انتخابم ازین به بعد به جای چی توز موتوری این باشه تازه این دیگه روش میمون هم نداره یه شیر داره.کالریشم از خودم حدس زدم.نمی دونم درسته یا نه

دوشنبه:من از دیشب گشنگی کشیدم تا ساعت ۱۰ امروز...یعنی از ۸ بیدار بودم ولی حس صبحانه نبود.بعد هم اینکه من آخرشم از گردن درد می میرم...همش آویزون وملتمسم تا یه جوون مرد یا جوون زن پیدا شه یه کم منو ماساژ بده.......تمام نرمش های گردن رو انجام میدم هرروز.توی باشگاه هم سعی می کنم وزنه سنگین نزنم که به گردنم فشار نیاد ولی همیشه حالت کوفتگی ودرد رو داره...البته یک علتش هم همین زیاد نشستن پای کامپیوتره ها......

آهان اومدم بگم که من با خودم قرار گذاشته بودم برم استخر امروز تنهایی تازه هوا هم که الان خیلی خوبه.ولی بازم نتونستم خودمو راضی کنمحالا الان تا بعد از ظهر هم وقت دارم برای اینکه بتونم این تصمیم رو اجرا کنم.پس پلیز انگیزه بدید تشویق کنید.

 پ.ن:اهم اینم ثمره شب نشینی بود تازه از شام فرار کردم.عموم هم گفت:لاغر شدی؟رژیم داری؟احسنت.لاغری برای انسان بسیار مفید است واز چاقی خیلی بهتر است...فکر نکنید عموم کم شخصیت برجسته ایه.تازه همین مدلی که می گم حرف می زنه..بعدشم هرچی زنموم اصرار کرد شام بخورم میوه بخورم گفتم :نه عموم گفته اینجوری بهتره......

سه شنبه:هی می گم از من تعریف نکنید من حکایته عروس تعریفیم..........امروز نهار رو دوپینگ کردم بد......تازه این چند وقته به یه نتیجه ای رسیدم که من چرا اینقدر ناراحتم وبا خودم رودرواسی دارم.یادتونه اون شلوار جینه که گفتم چقدر گرون خریدم وفاقش کوتاهه وحالا لاغر شم بپوشم؟یعنی شلوار اندازمه فقط چون من از ناحیه دل وشکم غنی هستماینا سر می رفت وچیز رو اعصابی میشد.بعد اینکه دیدم من بقیه شلوارهامم ازین لوله تفنگی هاست که من همیشه از تنگی شلوارام در عذابم.بعد امروز با این خواهرم قرار بود بعد از باشگاه بریم من عطر بخرمبعد یهو من فکر کردم وقتی من اینقدر در این ناحیه دچار ضعفم حالا عطر میخ وام چیکار خوب برم یه شلوار راحت بخرم.نشون به اون نشون که رفتم ویه شلوار خریدم دم پا گشاد........فاق بلند..........یعنی زندگی.بپوش وصفا کن اون توآخیش هم خیال خودم راحت شد هم خیال این مامانم وبابام که ه میشه مامانم حرص می خورد از کوتاه بودن بلوزم وبابامم دائم به من چشم غره می رفت.یعنی میخ وام بگم این اقدام یک طرح ملی بود والان کلی آدم راحت میشن

چهارشنبه:روز برفی وزیبای تهرانی ها بخیر.بالاخره محل ما هم برف اومد.اینقدر که دوستان زنگ زدن وپزودادن ومابرف نداشتیم هی.........

من نهار مهمونم.می خورم ولی جبران می کنم در ۲روز آینده.این پیش زمینه ذهنی رو داشته باشید

توجه توجه:

چنین گفت پیغمبر راست گوی

زگهواره تا گورررررررررر دانش بجوی

بالاخره برف اومد وبه یمن این هوای زیبای زمستانی ما هم نامه اعمالمون رو دریافت کردیم آن هم با دست چپ(چون من از اولم دست چپ بودم ).........و من الان شدم یک آزی دانشجو بعد از ۸سال فراغت از تحصیل............به قول شاعر:

دیش دیری دی دیش دیشششششششششششش......

با این ریتم قر بدید تا برم یه سر پیش خانواده وبیام.

پ.ن:امروز هم از نظر رژیم در حد افتضاح بودم وبیاید امروز رو جاده خدا بدید ومنو موچ به حساب بیارید که خوشیم از بین نره

آهان بگم که تازه تهران قبول شدم.

پنجشنبه:ممنون از تبریکاتتون

امروز از صبح که رفتم باشگاه با این خواهر کوچیکه حرف زدیم خندیدیم تا الان که به سلامتی رفت خونشون.سر نهارم همینجوری نشستیم چرت وپرت گفتم وخودمونو تحویل گرفتن وهی خوردیم هی خندیدیم یهو من پاشدم دیدم نمی تونم نفس بکشم و هیچ غذایی روی میز نمونده دیگه.خواهر کوچیکه هم چندروز پیش جواب کنکورش اومده بود ومهندسی قبول شده وهی می گفت:به خدا راضی نیستم منو مهندس صدا کنید من برای شما هنوز همون ا....هستمخلاصه من شرمنده ام برای این نهار.اصلا همه خرب کاری من مال روزهاییه که این خواهره میاد اینجا.دیگه از هفته دیگه اینم بره سر زندگیش منم کنترل اوضاع میاد دستم.دیروزم دقیقا همین جوری شد همه غذاشونو خوردن ومن واین هی نشستیم خندیدیم خوردیم خندیدیم خوردیم   ............

یه چیز دیگه من جدیدا ها اصلا حس ورزش ندارم یعنی اینقدر بی حال ورزش می کنم که خودمم حالم از خودم به هم می خوره اصلا انگار انرژی ندارم.نمی دونم چیکار کنم.فقط برنامه هوازیمو وشکم وپهلو رو میرم ومیام خونه ...کسل کننده شده برام ورزشه ومحیطش وآدمها.می ترسم از روزی که یهو نرم باز             

!! نوشته شده توسط آزی | 11:58 | شنبه دوازدهم بهمن 1387 •

هفته سوم-57.5

ایام هفته

شنبه

یکشنبه

دوشنبه

سه شنبه

چهارشنبه

پنجشنبه

جمعه

صبحانه

شیرقهوه-۱ساقه طلایی-پنیر-۱گردو=۲۱۵

 ۳۰گرم نون-پنیر-۱گردو-۱خرما-چای=۱۵۰

 نون-پنیر-۳گردو-۱خرما-چای=۲۳۵

 چای-۴۰گرم پای سیب=۲۳۰

 ۳۰ گرم نون-پنیر-چای=۱۵۰

 ۱تخم مرغ نیمرو-۶۵گرم نون-پنیر-۱.۵ گردو-۱خرما-چای=۳۷۵

 ۳۰گرم نون-پنیر-۱خرما-۱گردو-چای=۱۵۰

میان وعده

 ۱پرتقال=۸۰

 ۱موز=۱۱۰

 نصف پرتقال=۳۰

 ۲۰ گرم نون-مایع ماکارونی=۱۵۰

 ۱موز=۱۲۰

 ۱سیب=۵۰

۱۵۰گرم سیب=۱۰۰ 

نهار(۶۰۰کالری)

 ۱۰قاشق دمی باقالی-یه کم ترشی=۵۲۰

 ۷قاشق سبزی پلو-ماهی-سالاد-سس ماست=۶۵۰

 ۲لیوان سوپ شیر-مرغ-۴۰ گرم نون-۱/۳ قاشق سس مایونز-۱گوجه=۶۸۰

 ۵قاشق برنج-قورمه سبزی-سالاد-ته دیگ-۲قطعه ۷*۷ آفلاف-۱لیوان نوشابه رژیمی=۱۱۰۰

 ۱لیوان سوپ شیر-۱قاشق برنج وقورمه سبزی-۲قاشق مایع آفلاف-۳۰ گرم نون=۴۵۰

 کوکوسبزی-۱۰۰گرم نون-گوجه-خیار شور-سس قرمز-۱قاشق برنج خورشت-۴قاشق آش رشته=۷۰۰

 خوراک سبزیجات-۲۰گرم نون-سالاد(کاهو-جوانه)-سس(۱قاشق روغن زیتون-یه کم مایونز-سرکه)-۳قاشق چلو کباب=۵۷۰

عصرونه

 ۱موز-چای-۱ساقه طلایی=۱۵۵

 چای-۱آبنبات=۲۰

 ۱موز-نصف پرتقال-۱قاشق بستنی=۲۰۰

 نصف پرتقال=۴۰

 ۷۰ گرم نون-پنیر-چای=۴۰۰

 چای-۱آبنبات=۱۵

 نصف پرتقال-۳بیسکویت مادر-۳قاشق چلو کباب=۲۶۰

شام

 ۲دلمه-۵گرم نون=۴۱۵

 تن ماهی-۴۰گرم نون-ترشی=۲۰۰

 ۴۰ گرم شیرینی-چای-یک ذره دلمه=۲۵۰

 ۸قاشق برنج-قورمه سبزی=۴۵۰

 -

 یک تکه مرغ سرخ کرده-۴تا سیب زمینی-یه کوچولو ماهی-سالاد-سس فرانسوی-۱لیوان نوشابه رژیمی-مقادیری ژله از همه رنگ رنگ ووارنگ=۸۰۰

 ۲قاشق خوراک سبزیجات-۱قاشق کوچیک بستنی=۵۰

آخر شب

 ۱قاشق بستنی شکلاتی=۵۰

 بستنی شکلاتی-۱لیوان شیر-۲ساقه طلایی=۲۵۰

 ۲تا پره پرتقال=۲۰

 ۳قاشق آش رشته-۴قاشق برنج وقورمه سبزی=۲۵۰

 فرماژ قهوه-چای-یه کم ازین نون شیرین ها=۱۳۰

 ۱لیوان نسکافه-۱شکلات کوچک-یه پره پرتقال-۱پای سیب=۴۳۰

 یه ذره شکلات تلخ=۲۰

کالری مصرفی/۱۴۰۰

 ۱۴۳۵

 ۱۴۰۰

 ۱۴۰۰

 ۲۲۲۰

 ۱۲۵۰

 ۲۳۷۰

 ۱۱۵۰

ورزش(۴روز)

 -

 ۱:۳۰

 -

 -

 ۱:۳۰

 ۱:۱۵

 -

آب/۸لیوان

بله یه عالمه تشنمه الان می رم آب بخورم یه عالمه/بله بله ۶ بله بله بله

 

ارزیابی هفته گذشته:

۴روز ورزش+۹۹۷۱کالری که میانگینش میشه ۱۴۲۴ کالری در روز.یعنی به قول آرتیمیس دقیقه نود کالری رو آوردم پایین ودیروز جبران کردم یه کم کالری های اضافه این هفته رو...واینکه باز هم نیم کیلو کم کردم.......البته عقربه وزنه نزدیک ۵۷ بود شاید از نیم کیلو هم بیشتر.ولی خوشحالم بازم.واینکه میخ وام تمرکز این هفته مو بذارم روی کنترل نهارم وواقعا نذارم از ۶۰۰ کالری بیشتر بشه.اگه بتونم واقعا یعنی خیلی کارم درسته وسنت شکنی کردم برای خودم.

آی هوپ سو.....

شنبه:شانس آوردم روز اول هفته ای نهار باب میل نبود چندان ورو سفید شدم

دوشنبه:اولا که  الان یه آزیه مو شرابی داره باهاتون صحبت می کنه....یعنی من میخ واستم یه آزی موسرخابی بشم ولی از شرابی بنفش بیشتر نشدشرمنده...بعدشم که ما به مادر محترم بچه ها گفتیم که لطف کنن سوپ درست کنن وقائدتا باید این کالری این همه نمی شد ولی حالا ۸۰ تا بیشتر شد باز انگار....عصرم جاتون خالی به یه مناسبت فرخنده ای وعده شیرینی از نوع مجلسی وترش رو دادند ومن باید بقیه کالریم رو صرفه جویی کنم برای شیرینی که خواهم خورد........

هیچ به جمله بالای وبلاگ من توجه کردید؟پس اگه نکردید هم توجه کنید وهم تامل وهم تعمق.........پیشتر از همکاری شما وحسن نظرتون سپاسگذارم.

پ.ن:یعنی کالری امروز با شیرینی وبستنی مویی رد کردم...فردا هم نهار مهمون داریم واز حالا دارم روی خودم کار می کنم.فردا نمی رسم برم باشگاه ولی اگه بتونم حتی نیم ساعت هم برم تردمیل عالیه.اگه نشد هم سعی می کنم عصر برم نیم ساعت پیاده روی.کلی به مامانم التماس کردم که مامان جان ساده برگزار کن.یه مدل غذا همه هم خوشحال می شم ولذت می برن.حالا نمی دونم تا چه حد مامانم حرفمو گوش می کنه

پ.ن۲:امروز بعد از ظهر من رفتم یه سری بزنم به خانواده این برادر لاغر بنده در جلوی چشم من یک قطعه گنده مشتی زیااااااااااااااااااد بستنی ریخت برای خودش.آهان قبلشم یه لیوان پر شربت آلبالو خورد.بعد از بستنی هم اومد خیلی شیک در جعبه شیرینی رو باز کرد وبا یه آرامش وحالی ۴تا شیرینی گنده گذاشت توش ورفت تو اتاقش.من اون موقع این شکلی بودم............تورو خدا ببین خدا شانس بده.عین بدبخت ها فقط با حسرت نگاش می کردم.تازه همون موقع که من داشتم اون شیرینی رو وزن می کردم اومد از اتاقش بیرون وبا یه لبخند تمسخر آمیزی منو نگاه کرد ویک شیرینی رو گذاشت تو جعبه یه مدل دیگه برداشت.منم گفتم واقعا تونستی همشو بخوری؟اونم خیلی جدی گفت:آره....شام که نمی دن بخورم.............تازه مطمئنم الان بیرون شام هم می خوره.اون وقت می گن حقوق مساوی برابری ....

سه شنبه:از شرایط توبه گفته اند که زمانی توبه شما مورد قبول واقع میشه که لذت گناه وشیرینیش زیر دندونتون نباشه.منم که همیشه هرگناهی می کنم شکموئم واین شیرینیش می مونه زیر دندون وبعضا همه وجودمو فرا می گیره وبسیار پایبند به این آداب توبه هستم معمولا طرف توبه نمیرم...

یعنی می خوام بگم که ذره ای از این ۱۱۰۰ تای نهار پشیمون نیستم چون شاید خیلی آرووم خوردم وبا حواس جمع والبته با لذت تمام واصلا هم احساس پری وسنگینی نکردم.

در مورد پیاده روی هم الان رفتن مهمون ها یعنی ساعت ۸:۱۴ دقیقه شب واین ساعت هم اصلا ساعت مناسبی نیست که یک خانم جوون اونم موشرابی اون هم از نوع تپلش حالا صرف نظر از باد وسرما بره پیاده روی والا می دونید که آزی سرش بره برنامه لایف استایلیش چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ صدا نمیاد؟......عقبی ها....................

ولی به جان خودم ...به جان آزی ۴شنبه وپنجشنبه رو میرم باشگاه.واگر نرفتم من خرم شما بیاید به رو م بیارید

پ.ن:یعنی این ۲۵۰ تای آخرش دیگه اشتباه بزرگی بود.بی جنبه شدم باز.....این یعنی از فردا ۳۰۰ کالری کمتر یعنی کالری ۱۱۰۰ تا جمعه.چشمم کور....جرم کردم باید حبسشم بکشم

 چهارشنبه:عرضم به حضورتون که آفلاف یک غذای روسی می باشد که ری در کلاس آشپزی کشف کرده وبسیار در این غذا مهارت کسب نموده وبسیار هم تاحالا مورد استقبال قرار گرفته.حالا یه جوریه؟یه چیزی بین ماکارونی ولازانیا.یعنی شما مایع ماکارونی رو در نظر بگیرید با ماکارونی شکل دار (که ری با ماکارونی پروانه ای درست می کنه)بعد بینش سس سفید وروشم یک لایه پنیر پیتزا می ریزه ودر فر قرار میده.ولی جالبه قضیه اینه که بااینکه تقریبا مواد با لازانیا یکیه ولی بسیار سبک تز از لازانیاست.حالا دفعه بعد یه عکس ازش میذارم حتما.شایدم الان بتونم از بین عکس های دیروز یه چیزی پیدا کنم.

پ.ن:یکی از وستان یکی ایمیل فرستاده طالع بینی بر اساس حرف اول اسمتون.مال من اینقدر خنده داره که یک ساعته ماداریم میخندیم

الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.
پنجشنبه:

فکر کنید که آزی باز چه بلایی نازل شد بهش؟......امشب یک مهمانی شام دعوت شدم که نمی دونم خوشحال باشم یانه؟اول که طبق معمول گفتم من نمیام...بعد فهمیدم که صاحبخونه کلی تهدید کرده وخط ونشون کشیده که :بهش بگید که وای به حالش اگه نیادعید هم نیومده خونمون و........

منم به مامانم گفتم حالا شما اجازه بده من کالری هامو حساب کنم ببینم می تونم بیام یا نه؟بد مادر محترم فرمودند که:خوب بیا هیچی نخور..منم گفتم:وا.........اگه قرار باشه هیچی نخورم پس چرا بیامیعنی من اگه جای صاحبخونه بودم وکسی رو دعوت می کردم که فقط به عشق شکم میخ واست بیاد خونم چه عکس العملی نشون میدادم؟غم انگیزه واقعا............می دونم

بعد میبینم من فقط ۶۰ کالری جا دارم....فردا هم آخرین روز این هفته ست ومن همینجوریشم بدهکار هستم وتا فردا هم بیشتر فرصت جبران نیست....زندگی گاهی سخت می شود.من اگه یادم بود اون صبحانه رو نمی خوردم واون نهار رو............

مجبورم برم خط مقدم.تازه می دونم که علاوه بر غذا ودسر واینا کلی تنقلات هم خواهد بود اونجا من هم که سست عنصر........

تازه قشنگ قضیه کجاست؟که آزی امروز در باشگاه سایز شد...بعد چی؟۵سانت دور شکمو۵/. سانت دور کمرو۱سانت دور باسنکم شده وحالا کجا رفته باشه خوبه؟......دور بازوم ۲سانت اضافه شده..........یه خورده بی اعتماد شدم به سایز گیریه به نظرم اصلا منطقی نمیاد نمی دونم چرا؟تازه اینکه دور سینه هم ۵سانت کم شدهمگه میشه؟تازه من اون دفعه که سایز کردم مینی مایزر پوشیده بودم نمی دونم.تصمیم گرفتم زیاد اهمیتی ندم ولی خوب بازم خوشحال کننده بود وشگفت انگیز

گزارش مهمانی:خوب من یه آزی متشخص چیلیک وچیلیک رفتم بعد صاحبخونه هی گفت:به به آزی هنرمند خیلی لطف کردید تشریف آوردید واینا بعد یه ماگ خیلی شیک تعارف کردن نسکافه وگفتن:چون شما هنری هستید برای تشویقتون ما از ماگ های جینگولی مستونه رنگ ووارنگ استفاده کردیم.منم که حساس گفتم وظاهر بین دیدم خوب ماگش که خیلی خوشگله واینکه خوب یه لیوان نسکافه جلوی پرخوری رو هم میگیره...پس اونو خوردیم.بعد سر شام هم من دیدم برنج خوب نمی خورم تازه همینم که به تناوب آقا می گفت:چرا برنج نمی خوری؟بعد خانم می گفت:وای بابا یه شب بی خیال کالری شید.منم تازه خیلی رژیمی رفتار کردم.ولی با همه ملاحظات واینکه اصلا خوردنم به دل صابخونه نشست این شد.تا اینجاش بازم پرخوری نبود دیگه.بعد نوبت تعارف کردن صد مدل شکلات شد بعد هی گفتن:بابا تو که شام نخوردیحداقل یه شکلات بخور...شکلاتش تلخه(نمی دونم کی گفته که شکلات تلخ کالری نداره من برم دهنشو ببوسم)...بعد من هی برداشتم گذاشتم گوشه بشقابم به روش اناری وشانه بسری.بعد ولی دیدم که مدل گوشت خورش خارجی تعارف کردن که دیگه نمی شه مقاومت کرد.بدیش این بود که باز بود ونمی شد گذاشت گوشه کیف که یه روز دیگه خوردپس اونو خوردم.بعد میوه هم یه پرتقال برداشتم ونخوردم تازه.بعدش پای سیب آوردن منم که مقاومت وحزب الله هم اونجا بود وخود شیخ حسن نصرالله تپل هم تسلیم میشد و منم یه مشتی برداشتم وبا چای نوش جان کردم.جاتون خالی که چه پای بود........ترووتازه..........

الان احساس پری نمی کنم.لی خوب یه عالمه کالریم رفت بالا باز وفکر کنم فرداباید گشنه بمونم تا جبران شه..این از مهمونی حالا شما قضاوت کنید یه دختر تنها لگد عاطفی خورده منتظر جواب کنکور مونده تو یه شب سرد زمستونی چقدر می تونه مقاومت کنه اخه هان؟هان؟هان؟...۱۲۳۰ کالری خوردم که با تا آدم خوشحال شن.والا بهای کمیه  اگه آدم بتونه به بهای ۱۲۳۰ کالری انسانهایی رو خوشحال وراضی کنه من که حاضرم این بها رو بدم

 جمعه:یعنی این دام از سر راه من برداشته نمی شه.به قول ری "زندگی اینقدر تجربه هاشو تکرار می کنه تا بهت یه چیزی رو یاد بده".......امروز یکی از دوستام برام یک شکلات تلخ گنده ازون فیل افکن داغون کن ها آورد که من باید خیلی خوشحال میشدم وکلی تشکر وبردش می شدم....ولی من چنان برخوردی کردم که طفلک کلی خورد تو ذوقش منم باز کردم یه کوچولو فقط تست کردم وبعد هم گفتم:قربونت من الان مرحله سختی رو می گذرونم وگذاشتم تو داشبرد ماشینش وگفتم خودت بخور...غم از دست دادن اون شکلات کمتر از غم از دست دادن آقای کینگ کونگ نبود...ولی قول دادم به خودم که اگه به وزن هدفم تا عید برسم برای خودم جایزه می خرم حتما

!! نوشته شده توسط آزی | 12:15 | شنبه پنجم بهمن 1387 •

RSS