انارستانی های پایتخت
بر می گردم
خوب عرضم به حضور سالارتون که من طبق روال به صورت کاملا مستند وغیر رسمی وکاملا حسی وعشقی می نویسم ومیرم
وپیشا پیش غلط املایی نگارشی گوارشی پیرایشی اگه داشت به بزرگی وتپلی خودتون ببخشید.
جونم برای دوستای خوبم بگه که دومین همایش انارستانی ها با حضور ۸نفر عضو رسمی ویک عضو جدید در مقر شهرک خاکستریه خودمون برگزار شد.البته به دلیل همزمانی امروز با آغاز تعطیلات ویه جورایی تق ولقی از زیارت خیلی از دوستان که بسیار مشتاق(حالا شما به قول انار بخونید مشتاق
)محروم شدیم ولی می تونم به جرات بگم والبته دوستان هم حتما تایید خواهند کرد که همین جمع خلاصه ومفید ساعات بسیار خوش وخرمی رو در کنار هم سپری کردیم وواقعا یکی از بهترین وخاطره انگیز ترین روزهای زندگیم والبته امسال ثبت شد.
برم سر بساط خاله زنکی خودمون که می دونم بسیار الان مشتاق خوندنشید
اول از غزال بگم که یک خانم شاسی بلند خوش هیکل بود که موی کوتاه وهای لایت خیلی شیکی داشت وخیلی ناز وخانم بود.از شخصیت مجازیش کمی آروم تر وخانم تر بود یعنی تصور من ازش خیلی شیطون تر بود ولی خیلی گرم ومهربون بود.پس مو قشنگ این دفعه از نظر من غزال بود![]()
بعد از دوستمون کرم ابریشم بگم که بالاخره من به صورت حضوری والبته با توضیحات شانه ولیلا متوجه شدم که هرکرمی کرم ابریشم نیست واینکه شب تاب یک مدل کرم است وابریشم نوعی دیگر
.خانم کرم ابریشم هم دختر جدی ومتشخصی بود اصلا مثل من زیاد نمی خندید ودر همه حال متانت ووقار یک لیدی رو رعایت کرد
اینو می گم چون شگفتانه بسیار اتفاق افتاد از جمله اینکه ما یک مناسبت بسیار با شکوه رو داشتیم که همانا تولد شانه بسر جان همسایه مربی لوند دلبرانه بود وما یک کیک خوشگل(اگه ریا نباشه)والبته خوشمزه به وسیله میس ری ابتیاع(درسته؟)کردیم وازین شمع فشفشه آتشفشان ها و کلی شاد شدیم وتولد بازی وعکس وبغل وبوس(شانه راستی وعده بوس دادی ولی عمل نکردی ها.اون آخری ها هم به حساب عید وآخر سال بود نه تولدانه)
شانه مربی لاغر تر والبته خوش هیکل تر شده بود از چند فرسخی داد میزد که من اینکاره ام مربی ورزش لایف استایل به قول ری:کدو خوری وسالم خوری بزنم به تخته همه چیز ردیف ومجلسی از این شانه ساخته بود
حالا نگید همسایه است ودارم نون قرض میدم وهندونه ونوشابه گاز دار.مگه نه؟
بعد زینب بود که خوب تغییر زیادی نکرده بود والبته یک عکس از یک عروسی چند شب پیش به ما نشون داد که خیلی شیک شده بود با یک لباس خوشگل ویک آرایش خیلی شیک.تازه ما کلی ازش آدرس گرتیم بریم اون مغازه لباس فروشیه.من نمی دونم یهو چی شد تولد شانه بود واومدن غزال وکرم ابریشم بعد یهو زینب به ری هدیه داد.حالا شما پیدا کنید پرتقال فروش را!![]()
![]()
بعد میس ری هم به قول غزال خوشگل شده بود به چشم خواهری و عکاس مجلس و۲تا مدل برای عکاسی هم اعلام آمادگی کردند وآهان تازه یک کار ژانگولر هم اینکه ری امشب از همه بیشتر کالری سوزوند چه جوری؟اینجوری؟اینجوری؟نه......اینجوری که شما مجسم کنید یک ماشین مورچه به نام پیکی با محتویات ۵تا دختر بعد اینورش وانت اینورش یک ماشین
بعد پشتش ماشین ...یعنی شما یک خیابان مجسم کنید که اینور واونورش ماشین روی خط وسط خیابان هم ماشین بعد این ماشین گوشه بخواد در بیاد بعد پشتشم یه عالمه ماشین بوق بزنه بعد ۴تا دختر بقیه هم هرکسی در حال تعریف کردن خاطره از موقعیت های مشابه باشه بعد یک برادر مرامی هم بیاد شروع کنه به فرمون دادن به طور خستگی ناپذیری بعد این میس ری هم مجبور باشه صدتا فرمون اینور اونور کنه در حدی که اخراش آزی مجبور شه بره کمک وکار گروهی بشه
بعد شما تاریکی هوا وهمهمه دختران واظهار نظر ها وبوق وچراغ های ماشین های اینور واونور والبته سفتی وغیر هیدرولیک بودن فرمون والبته حفظ حجاب وتاریکی هوا رو هم فراموش نکنید.در نهایت اینکه.........ماشین در اومد![]()
![]()
![]()
ولی این میس ری پشت بازو درآورد در حد آرنولد نه دیگه اون آقا هه که عکسش تو باشگاه ما هست متخصص بازو ![]()
بعد لیلا هم که کلی لاغرتر از قبل شده بود وکفش پاشنه تق تقی پوش در حد تیم ملی یعنی لیلا با این همه پیاده روی پات درد نگرفت؟خوش به حالت که عادت کردی
این نوید رو هم بهتون بدم که کالری لیلا هم بالاخره مثل من "الا ماشاء الله"شد امشب![]()
![]()
آخی..آهییییییییییییییی...............درست حدس زدید کفترک آرام هم بود با این تفاوت که کفترکمون یه کم وزن اضافه کرده هرچند که به نظر خودش بسیار کم بود ولی با چشم غیر مسلح همگی تشخیص دادیم
دیانا جون خیالت راحت.تازه یک چیز هات چاکلت؟مانند خورد بدونه هیچ مشکل آنالیز طعمی وبعد کیکشو خورد (آرام همشو خوردی؟)بعد که کلی پیاده روی کردیم با بچه ها وبه تخمین خانم مربی ۵۰۰۰ قدم رو رفتیم وگشنمون شد ورفتیم ۲تا پیتزا سفارش دادیم ویک سیب زمینی آرام ما برای تشویق آرام همه سیب زمینی هاشو خوردیم
ونفری ۲ الی ۲.۵ برش پیتزا که جاتون خیلی خالی بود وخیلی مزه داد وچسبید![]()
در حد یک تجسم یک رویا ها .........
بعد دوست جدیدمون حوا هم دختر خوبی بود.اصلا تپل نبود ولی گفت که تپل بوده پیش تر ها.
بعد خودمم که باز خراب کاری کردم یک چایی چپ کردم با کلی گند وخرابی![]()
ولی کلی خوشحال بودم که پیگیری پیش بینی هواشناسی برای یک کم خنک شدن امروز ودعاهام جواب داد
چون من به قول ری هنوز بقچه لباس تابستونی هامو در نیاورده بودم وباید هوا سرد میشد تا من یک تن پوشی میداشتم
.
حالا قراره یک برنامه در طبیعت بذاریم حتما هم برای آشنایی بیشتر وهم دیدن کیف من وهم زیر اندازم![]()
فعلا همین.بعدا بازم یادم اومد میام می نویسم.عکس توی یاهو گروپ گذاشتم ولی نمی دونم چرا نشون نمی ده عکس هارو دوباره حالا سعی می کنم.
بارم می گم جاتون خیلی خالی بود.امیدوارم در برنامه های بعدی ببینیمتون وشما رو هم در شادی خود سهیم کنیم چون از قدیم گفتن:وصف العیش نصف العیش![]()
پ.ن۱:کیک شانه یک شکلات بستنی خوشگل بود و۲تا هم کتاب کادو گرفت.
پ.ن۲:شریک جرم های پیتزا سیب زمینی سرخ کرده من ومیس ری وشانه بسر وآرام ولیلا بودیم بقیه تبرئه اند![]()
پ.ن۳:چندتا از عکس ها رو توی یاهو گروپ گذاشتم.نظر یادتون نره
هفته دهم
| / | شنبه | یکشنبه | دوشنبه | سه شنبه | چهارشنبه | پنجشنبه | جمعه |
| صبحانه | شیرقهوه-۱ساقه طلایی-پنیر=۱۶۵ | نون بربری-پنیر-۱.۵خرما-۲گردو-چای=۱۶۰ | نون بربری-کره-مربای آلبالو-۱گردو-چای=۲۱۰ | قوه-نون پنیر-گردو-خرما=۲۰۰ | نون بربری-پنیر-۱گردو-۲خرما-چای=۲۰۰ | نون بربری-املت-چای-۱خرما=۱۷۰ | نون وپنیر-گردو-خرما-چای=۱۵۰ |
| میان وعده | - | نصف گریب فروت=۲۵ | ۲تاپاستیل میوه ای=۲۰ | - | ۱هلو خشک-۳بادوم هندی-۲بادام-۲پسته=۹۰ | سیب=۷۰ | - |
| نهار | ۱.۵سیخ جوجه-۱۰قاشق برنج-یه کوچولو ته دیگ-ماست=۸۰۰ | ۱۰قاشق سبزی پلو-۲تکه ماهی سرخ کرده-سالاد کاهو-سس-۱لیوان نوشابه رژیمی=۱۱۲۰ | ۲تادلمه کلم-ماست=۴۵۰ | ۱۰قاشق برنج-فسنجون-سالاد-ته دیگ=۷۵۰ | یک کاسه کوچک آش جو=۳۵۰ | ۱۲قاشق شویدپلو-تن ماهی-ترشی-۱لیوان نوشابه رژیمی=۷۵۰ | ۱۰قاشق سبزی پلو-ماهی-سالاد-سس-نوشابه رژیمی=۹۰۰ |
| میان وعده | کیوی-چای-۳شیرینی کشمشی=۳۰۰ | چای-۱کیوی-۵تا شیرینی کشمشی=۲۸۰ | چای-۳شیرینی کشمشی-۱موز=۳۰۰ | چای-۲خرما-۱گردو-۱پاستیل-موز=۲۳۰ | قهوه لته-کیک بستنی شکلاتی-چای=۱۱۳۰ | چای-۲خرما-۱گردو-۱ساقه طلایی=۱۰۰ | ۱خیار-۱شیرینی کوچک-نسکافه-۵تا بادوم هندی-۳بادوم-۲پسته-۲پرپرتقال=۲۸۰ |
| شام | سوپ-کوکوسیب زمینی-گوجه-ماست-۴۰گرم نون=۴۷۰ | - | املت-نون-پیاز=۳۵۰ | جوجه-ماست=۲۵۰ | ۲.۵برش پیتزا-سیب زمینی سرخ کرده-سس=۶۰۰ | جوجه آبپز-سالاد کاهو-یه کم سس-۵گرم نون-نوشابه رژیمی=۱۷۰ | ماکارونی-ته دیگ-یه ذره ترشی=۳۰۰ |
| شب چره | - | یک قاشق بستنی=۵۰ | چای-۲خرما-۱گردو-۲پاستیل=۱۰۰ | هلو-۴بادوم هندی-۳پسته-۳بادوم-۱قاشق بستنی=۱۶۰ | نصف ساقه طلایی=۲۰ |
چای-۱خرما=۲۰ | |
| کالری | ۱۷۳۵ |
۱۶۵۰ |
۱۴۸۰ | ۱۶۵۰ | ۲۳۸۰ |
۱۲۰۰ | ۱۶۵۰ |
| ورزش | راه رفتم | ۱:۳۰ ساعت راه رفتم | ۲:۳۰ساعت راه رفتم | ۱:۴۰باشگاه | راه رفتیم(این فعل جمع بیشتر کالری می سوزونه؟) |
استراحت |
۱ساعت راه رفتم |
چهارشنبه:چه روزیه امروز...به به ...چقدر قراره خوش بگذره
سه شنبه:امروز آخرین روز باشگاه بود.منم حسابی ورزش کردم وهی میخ واستم سایز بگیرم که خانم مربی نبود.ولی با نگاهی گه به دفترچه انداختم دیدم من تا اینجاش اون ۱۱ سانت دور کمر که اضافه شده بود رو کم کردم
....یک کلاسی میذارن یه سایز آدم رو می خوان بگیرن که بیا وببین من با این مدل دوان دوانی می رم باشگاه هرروز یه قروقنبلی باید بیان شاید خودم حالا متر رو برداشتم ودست به کار شدم.کس نخارد پشت من انگار![]()
نمی دونم چرا اینقدر جو میدن این روزای آخری همش فکر می کنی یه چیزی یادت رفته یا یه جای کارت می لنگه...
یکشنبه:این وزنه کوچولوئه من باز هم دیشب خراب شد.یعنی من تو این چندین وچند سال یک چسب رازی کامل خرجش کردم که این قلنبه های تهش بچسبه ولی دیشب دیدم باز از هم پاشید
هی اینجوری مامانمو نگاه کردم که مامان نمی خری ازین وزنه دیجیتال ها؟
مامانمم وعده داد که :می خرم می خرم(بایک اشاره به پدر که یعنی جلوی ایشون نگید
)آخه بابای من والبته خود من اولش با هر نوع تکنولوژی جدید مخالفت می کنیم من خودم مخالف سرسخت سرخ کن بخارشوی تردمیلم.حالا سرخ کن که سالهاست داره خاک می خوره ولی این بخار شوی وتردمیل الان یک سالیه که داره شور میشه دربارش.البته مطمئنم که مامانم آخر کار خودش رو انجام میده.
شنبه:متاسفم که زودتر نتونستم بیام.یعنی من بین کلاس ها (قابل توجه لیلا جون که کلاسهای ما تعطیل نشده)اومدم بیام اینجا یه پست هوا کنم یهو مثل مور وملخ آدم ریخت رو سرم هنوز هیچی نشده لو رفتم که معتادم واینکه جدولم هم دیده شد ولی اینقدر یهو بحث شد وازین حرف ها من بی خیالش شدم ورفتم سر کلاس.ازون ورم ۲ساعت بیکار بودم بین کلاس ها که باز بحث خاله زنکی شد و من نتونستم بیام ونتیجه این شد که الان خسته وگشنه فقط بیام جدول رو بکشم وبعد برم.
خوب من هفته پیش در واقع رژیم لاغری نداشتم وروی همون تثبیت وزن بودم.برای اولین بار در طی این ماهها یک هفته من پرخوری وکالری ۱۸۰۰ تا ۲۰۰۰ نداشتم
وخوب یک روز باشگاه رفتم ولی خوب راه رفتم.
فکر می کنم این زود از خواب بیدار شدن واین زود خوبیدن شبانه واین زمان کم بودن در منزل کمک کرده که پرخوریم کم شه.هرچند که روزهای آخر هفته گذشته (خدا بگم باعث وبانیه اونی که این پاستیل رو یادآوری کرد چیکار کنه؟)پاستیل خوری وچانکی خوری داشتم.وزنم امروز ثابت بود.فکر کنم دیگه این ور سال امیدی به وزن کم کردن نباشه یعنی خودم توی فازش نیستم.اگه بتونم وزنم رو تا۲۰ روز دیگه ثابت کنم باز یه یا علی می گم وبقیه ماجرا.هرچند که با این وزن ۳.۵کیلو از پارسال تپل ترم ولی خوب اینم بزنید به حساب تورم و۲۸ سالگی
هرسیخ جوجه ۲۰۰ کالری؟
پ.ن:خودم خودمو چشم زدم واین شد کالری امروز.![]()
هفته نهم(هفته دوم مسابقه)
| - | شنبه | یکشنبه | دوشنبه | سه شنبه | چهارشنبه | پنجشنبه | جمعه |
| صبحانه | ۳۰گرم نون-پنیر-عسل-چای=۱۳۰ | ۱۰گرم نون-پنیر-عسل-نسکافه=۱۵۰ | شیر قهوه=۱۲۰ | ۴۰گرم نون بربری-کره-عسل-چای=۱۶۰ | ۳۰گرم نون-پنیر-کره-عسل-۱گردو-چای=۱۶۰ | ۳۰ گرم تست جو-کره-عسل-چای=۱۳۰ | ۳۰گرم نون تست جو-خامه-۱خرما-چای=۱۵۰ |
| میان وعده | - | چای-یک شکلات =۴۰ | ۳ساقه طلایی=۱۰۵ | - | ۱۰گرم چیبس-۲تا پاستیل=۶۰؟ | - | ۱/۴پرتقال=۲۰ |
| نهار | ۱۰قاشق برنج-۱سیخ جوجه کباب-لیمو ترش-۱لیوان ایستک انار=۷۰۰ | ۱۰قاشق برنج-قورمه سبزی-ماست کم چرب=۶۰۰ | عدس پلو با گوشت-ماست پرچرب-ته دیگ=۶۵۰ | کوکو سبزی-۵۰گرم نون-گوجه-خیار شور-سس گوجه=۵۵۰ | ۱۱قاشق زرشک پلو-مرغ-سالاد-سس-ته دیگ=۸۲۰ | ۱۵قاشق لوبیا پلو-ماست با کدو وگل و...-ته دیگ سیب زمینی=۸۳۰ | آب گوشت-۱قاشق گوشت کوبیده-۵۰گرم نون-سبزی-ترشی-۴قاشق لوبیا پلو=۵۵۰ |
| عصرونه | چای | ۱نارنگی-چای-۱۲کشمش=۵۵ | بستنی قیفی(۳۰ گرم)-یک تکه کوچک پیتزا=۱۴۰ | ۱۰گرم شکلات تلخ-چای-۵تا ترد=۱۲۰ | چای-۱شکلات=۲۰ | ۳قاشق لوبیا پلو-یه کم پوره=۲۰۰ | ۱برش پیتزا-سس قرمز-۱پاستیل-چای-۱۰گرم شکلات تلخ=۱۷۰ |
| شام | ۳قاشق برنج-قورمه سبزی-۵گرم ماهی-کلم وگل گلم و کرفس آبپز-لیموترش-یه کم سس=۲۸۰ | ۱لیوان سوپ سبزیجات=۲۰۰ | ۵قاشق برنج-ته دیگ-خورش کرفس-یه کم تن ماهی-سبزیجات آبپز-نوک قاشق مایونز=۴۳۰ | ۳۰گرم نون-کوکو سبزی-سس گوجه=۲۰۰ | ۴قاشق برنج-مرغ-سالاد=۲۳۰ | ۴قاشق باقالی پلو-مرغ-ته دیگ=۲۵۰ | چانکی=۲۰۰ |
| شب چره | ۱قاشق بستنی-۱/۴ پرتقال=۷۰ | - | چای-۱۰کشمش-۱گردو=۴۰ | چای-۱۰ کشمش-۳۰ گرم نون-املت=۲۸۰ | ۵۰گرم نون-کره-عسل-۱لیوان شیر=۳۰۰ | نون شیرین-۲شیرینی کوچک-۵تا پاستیل-چای=۲۰۰ | شیر-۱ساقه طلایی=۱۳۵ |
| کالری مصرفی/۱۰۵۰ | ۱۱۸۰ | ۱۰۴۵ | ۱۵۰۰ | ۱۳۱۰ | ۱۵۹۰ | ۱۶۰۰ | ۱۳۰۰ |
| ورزش | - | - | راه رفتم با یه کوله سنگین | - | ۳ساعت راه رفتم | ۴۰دقیقه | راه رفتم |
پنجشنبه:من امروزدیر پاشدم وبه قول دوستم فس فس تا از در خونه برم بیرون دیر رسیدم باشگاه و۴۰ دقیقه فقط تونستم ورزش کنم وبعدشم بدو بدو رفتم که به کلاسم برسم.بعد هم طبق معمول عادت شکموییم اس ام اس دادم به منزل که ببینم نهار چیه و"ری"وعده لوبیا پلو داد ومنم سریعا اومدم خونه والا نزدیک بود مسیر رو کج کنم به طرف جایی که خوبتر ازم پذیرایی شه
بعد شب مادر بزرگ وپدر بزرگه بنده از مسافرت اومده بودن ومن هی گفتم بابا هفته دیگه عیده من اون موقع میرم خوب دیدنشون ولی بعد ری بهم قول داد که زود بریم وزود برگردیم منم حاضر شدم وخلاصه که سر شام رسیدیم وهی همه اصرار منم واقعا سیر بودم بعد هم داییم هی گفت:بابا ول کن این رژیمو
(فک کنید که همه فکر می کنن من رژیمم همیشه نمی دونن که من تا خرخره خورده بودم خونه)منم یه ناخنکی زدم وغذا هم مجلسی بود.بعدشم یه عالمه شیرینی اورده بودن که من ۲تا از این خشک کوچک ها خوردم وبعدشم مادر بزرگم که نونی پخته بود شبیه این نون دهاتی ها وکلی تبلیغات منم دیدم حالا بخورم دل مادر بزرگم رو هم شاد کنم
منم که می شناسید چقدر حساس وپروانه ای.خلاصه که نتیجه رو ملاحظه می کنید.
ولی جدی بدونه هدف توجیه کردن رژیم شکنانه اینکه من جدیدا هم دستم به تخته وچوب وگلاب به روتون روم به دیوارمثل جوونیام پرخوری نمی کنم ونهایت خراب کاریم میشه این
.اگه بتونم توی عید هم در همین حد بخورم وپیاده روی روزی نیم ساعت رو برم واقعا به خودم افتخار می کنم وبعد از عید یه مدال طلا میندازم گردنم ومیرم رو سکو![]()
![]()
![]()
ویه چیز دیگه من پارسال این موقع ها ۳.۵ الی ۴کیلو از امسال لاغرتر بودم ولی جالب اینکه امروز یک لباسمو که یک سال بود نپوشیده بودم ومال وزن ۵۲ بود پوشیدم وخوب بود وبین دکمه هاشم باز نمی موند
خودمم احساس می کنم این ۳کیلو که کم کردم این اواخر بازم ازون حالت اوج فاجعه در اومدم.واینکه منم وزنم به سختی داره میاد پایین وتوی ۹هفته ۳کیلو .حالا از امروز مولتی ویتامینم می خورم ببینم تاثیر داره یا نه
چهارشنبه:من امروز لباس پوشیدم وحاضر شدم که برم باشگاه بعد این خواهر کوچیکه با نون تازه رسید ومن بعد از ۲هفته دیدمش ویه صبحانه ای خوردیم وگفت :میای قبل از باشگاه بریم من یه کم خرید دارم بعد تو ازون ور بری؟منم که ساده ومرام ودختر مهربون گفتم باشه حالا وقت هست.نشون به اون نشون که تا ۲راه رفتیم وبعدشم دیگه گشنمون شد حسابی وگفتم فردا می رم.بعدم نمی دونم چرا امروز این همه پرخوری الکی کردم.واقعا این برنج شب وکره وعسل از سر سیری بود.
مشق ها مم ننوشتم واتاقمم تمیز نکردم ومی خواستم برم آتلیه یکی از استاد های قدیمم اونم نرفتم
یعنی چه جوریه میشه که یهو کنترل به کل از دست آدم خارج میشه؟...من خودم اگه از قبل دقیق برنامه نریزم که این کارا رو باید انجام بدم شل میگیرمشون.حالا در مورد باشگاه صبح باز باید زود بیدار شم قبل از کلاس برم.در مورد مشق هامم جمعه ویکشنبه تعطیله.البته اینم بگم که این آخر سالی یه خورده همه چی به هم میریزه دیگه
مثلا تو میری مانتو بخری یهو کرم ضد آفتاب می خری.یا مثلا کتاب طراحی سنتی می خوای بخری یهو شمع می خری
..اهان مشکل ازین جا شروع شد که من پلک یک چشمم مدتهاست یه جوری شده یعنی حالت خشکی وجمع شدن.بعد من سالها پیش ۱۰ سال پیش اینجوری شدم یه دکتر پوستی بهم گفت به لاک ناخن حساسیت داری بعد من تو دلم خندیدم وگفتم برو بابا چه ربطی داره
بعد ۵سال بعدش باز اینجوری شدم بازم دکتر پوستم همینو گفت ومن شرمنده خانم دکتر اولی شدم ویه پماد داد وخوب شد.بعد این دفعه که اینجوری شدم خودم یه مدت لاک نزدم وازین کرم دور چشم سینره زدم وخط چشم نزدم وخط چشممو کرم پودر دور چشم رو منهدم کردم وهر چیزی که به ذهنم می رسید.ولی هنوز خوب نشده.امروز رفتم به این دکتر داروخانه بگم که یه پماد بهم بده بعد اونجا هرچی فکر کردم که من اینجا چیکار داشتم یادم نیومد یهو کرم ضد آفتاب خریدم
بعد دیدم نه یه چیز دیگه هم می خواستم
بعد یهو یه قوص مولتی ویتامین فارمشن؟خريدم دونه اي ۳۸۰ تومان![]()
)كسي استفاده كرده تا حالا؟)بعد الان كه داشتم اينجا مي نوشتم يادم افتاد چي كار داشتم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خوب ميشم يعني؟زودنبود اين علائم؟
ولي جدیه جدی می گم که فردا وپس فردا رو من رژیم جدی خواهم داشت وصبح ورزش خواهم کرد.![]()
سه شنبه:این ۳روز اول هفته رو که تا ۷ شب کلاس دارم به این عشق وبه این امید از خواب بیدار می شم که سه شنبه می تونم بخوابم تا هر وقت خواستم.وحالا که سه شنبه طلایی رسید من از ۶ صبح بیدارم.
خوب بگو بی جنبه تو که اینقدر زود عادت کردی به سحرخیز بودن خوب به چیزای خوب دیگه هم به این زودی عادت کن.مثل اینکه تو که نهار می خوری پس چرا وقتی می رسی خونه فکر می کنی اگه یه پاتک به غذای خانواده نزنی اون روزت نمی گذره؟
...البته حق هم داره این بدن ها.برنج سلف مزه کاغذ میده اینو تو هفته دوم کشف کردم.اولش جوگیر شدیم.حالا از دیروز دارم دنبال مشتری می گردم برای غذاهای هفته دیگه
....
بعد دیروز گفتم برم یه کم راه برم واینا بعد ازون ورم هم خسته بودم وهم گشنه بعد یهو از دم این پیتزا فروشیه راز رد شدم ویک تکه پیتزا یارو داد برای تست یعنی انگار زندگی روبه من داده باشن.اینقدر این چسبید واینقدر به موقع بود می خواستم یارو آقاهه رو ماچ کنم
....یعنی ببین گشنگی تا چه حد؟دارم از تجربه گرسنگی می گم.من چند وقتی بود با این ساقه طلایی مشکل داشتم یعنی دیگه مثل جوونیام عاشقانه دوسش نداشتم بعد دیروز ساعت ۱۰ صبح وسط کلاس از زور گشنگی بسته ساقه طلایی دوستم رو گرفتم و۳تا پشت هم رفتم بالا با چه عشقی غیر قابل ووصف
...ا
فردا میرم باشگاه.امروز می خوام کمی خونه باشم.بخوابم سریال ببینم با آرامش.اینقدر شب ها با عذاب وجدان میشینم میبینم امروز می خوام ۴قسمت ببینم ریلکس
پ.ن:من واقعا نمی دونم چه جوریه که غذاهای مامانم این همه خوب وخوشمزه وسبک میشه غذای بیرون این همه حال منو بد می کنه وسنگین میشم.به جان خودم راست می گم.الان شما که برنامه منو دنبال می کنید کی دیدید آزی شکمو بره بیرون فست فود بخوره؟اصلا آخرین یادتونه من کی پیتزا(به جز اون تست دیشب)یا همبرگر یا سیب زمینی سرخ کرده بخورم؟
هفته هشتم/هفته دوم مسابقه
| ایام هفته | شنبه | یکشنبه | دوشنبه | سه شنبه | چهارشنبه | پنجشنبه | جمعه |
| صبحانه | ۲۰گرم نون تست جو-پنیر-کره-عسل-چای-نصف گردو=۱۲۵ | ۲۰گرم نون-پنیر-عسل-شیرقهوه=۲۰۰ | ۲۰گرم نون-کره-عسل-چای=۱۱۰ | ۴۰ گرم نون لواش-کره-پنیر-عسل-چای-گوجه=۱۸۰ | ۴۰گرم نون سنگک-پنیر-عسل-۱خرما-۱.۵گردو-چای=۲۲۵ | ۳۰گرم نون سنگک-کره-عسل-۱گردو-۱خرما-چای=۱۸۰ | ۳۰گرم نون-پنیر-عسل-۱خرما-۱.۵گردو-چای=۲۰۵ |
| میان وعده | - | ۱سیب-چای-۱ساقه طلایی=۸۵ | ۱لیوان نسکافه=۱۰۰ | ۱موز=۹۰ | موز=۹۰ | ۱موز=۹۰ | ۱موز-نصف ساقه طلایی=۱۱۰ |
| نهار | ۱۰قاشق باقالی پلو-۲تکه گوشت کوچک-یک تکه ته دیگ=۵۷۰ | ۴۰گرم تست جو-کره-عسل=۱۵۰ | ۱۰قاشق برنج وقورمه سبزی(بدونه گوشت)-ماست ۵٪چربی=۶۵۰ | سوپ سبزیجات-کوکو سبزی-۴۰گرم نون-گوجه-خیارشور-پیاز-سس گوجه=۶۶۰ | ۷قاشق باقالی پلو-۲تکه گوشت گوچک-۳تا ته دیگ سیب زمینی-سالاد کلم-سس(ماست-شکر-مایونز-سرکه-روغن مایع)=۶۷۰ | ماکارونی-ته دیگ-یه ذره ترشی=۶۳۰ | ۵قاشق برنج-ته دیگ-قیمه با سیب زمینی خلالی-سالاد شیرازی-نوشابه رژیمی=۷۲۰ |
| عصرونه | ۴۰گرم نون تست جو-کره-پنیر-عسل-۱خرما-چای=۱۸۰ | کاسه آش رشته=۴۰۰ | چای-۱خرما=۲۰ | ۱۵گرم نون-کوکوسبزی-گوجه-خیارشور-سس گوجه-۵گرم شکلات تلخ=۲۳۰ | چای سبز | چای-یه کم شکلات-۱لیمو شیرین-۴تا پفک=۱۳۰ | چای-۵کشمش-۴تا چی توز موتوری-۱قاشق بستنی شکلاتی-نصف گردو=۱۱۰ |
| شام | ۴۰گرم ماهی-۱قاشق سبزی پلو-یه ذره تن-نارنج=۱۴۰ | خوراک سبزیجات(کدو-سیب زمینی-آلو)-۱۰گرم نون -یه کوچولو سوسیس-گوجه=۱۱۰ | ۲قاشق برنجخورش قیمه بادمجون-کاهو-ته دیگ=۲۵۰ | سوپ سبزیجات-یک لقمه نون وپنیر-۵تاکشمش=۱۳۰ | ۱۵گرم نون سنگک-تن ماهی=۹۰ | نصف لیوان کوچک ذرت با پنیر(سس )-۱ران مرغ آبپز با ۲تا آلو-۵گرم نون=۴۵۰ | ۱قاشق برنج-قیمه=۱۲۰ |
| شب چره | چای-۱خرما-نصف موز-۳۰گرم نون-یک تکه سوسیس=۲۰۰ | چای-۱خرما-نصف گردو-۱آلو-۱خرما=۶۰ | چای-۱خرما-نصف گردو-۵کشمش-۱خرما-نصف کیوی=۸۰ | چای-۱خرما-نصف گردو=۳۵ | نصف لیوان شیر-۱خرما=۷۰ | ۱قاشق بستنی شکلاتی-چای گل گاوزبان=۷۰ | تست حلوا-۱خرما با گردو-چای=۵۵ |
| کالری/۱۱۵۰ | ۱۲۲۰ | ۱۰۰۵ | ۱۱۲۰ | ۱۳۰۰ | ۱۱۵۰ | ۱۵۵۰ | ۱۳۳۰ |
| ورزش/تاجایی که بتونم | ۳۰دقیقه پیاده روی | سه ساعتی راه رفتم | - | ۲ساعت راه رفتم | - | ۱ساعت (۳۰دقیقه تردمیل-۱۰ اسکی-حرکات پهلو وشکم وپرس سینه) | - |
پنجشنبه:دیدید رفتم.مذاکره دیشب جواب داد....
پ.ن:بابا اموات هم شب جمعه آزادن.چرا چپ چپ نگاه می کنید.خلاف در حد ذرت بوده ویه قاشق بستنی وایضا چند تا دونه پفک.اصلا این دیانا وتبسم دست به یکی کردید که این خلاف پفک رو هم از من جوون بگیرید با این کالری نجومی![]()
...بازم یه عالمه از کامنت دونی انار عقبم.فردا سرفرصت میشینم می خونمتون.
فردا روز جبران کالری مازاد این هفته می باشد.من به گمونم وزن کم کردم.حالا شنبه وزن کشیه آق معلم.
پ.ن:زنگ می زنی ساعت ۱۲:۲۹ دقیقه شب چرت طرف رو پاره می کنی بعد از این همه مدت که بگی:چه خبر؟مامان اینا خوبن؟یا اینکه ترفیع گرفتم وسرم خیلی شلوغه وفلانی وفلانی برگشتن ایران ؟
خوب یک کلام بگو:دلم تنگ شده بود ومی خواستم صداتو بشنوم که منم به جای اینکه هی بگم:اوهوم.اوهوم
سلام دارن خدمتتون...بزرگیتونو می رسونم
ااااااااا چه خوب.........ا اونا چرا؟ ...بگم خوب منم همین طورررررررررررررررر![]()
وبه رسم اون موقع ها بگم اینجا رفتم اونجا رفتم اینو دیدم با اون حرف زدم این اینجوری شد اون اونجوری شد.کیف خریدم......راستی کامپیوترم ویروسی شده ...هدفون پیدا نکردم چه مارکی بخرم از کجا؟...موهامو شرابی کردم ها....................................................................................................................................
......................................................................................................................................
...........................................................................................................................................
........................................................................................................................................
...تم اول برم وسائل مورد نیاز درس وزندگی رو بخرم که از مشق شبم عقب نمونم بعد برم باشگاه.نشون به اون نشونه ۲ساعت راه رفتن در این محل ما ودریغ از یک برگ کاغذ مورد نیاز که یافت می نشد.پس دیگه ورزش ساعتش گذشت وپر.بعد گفتم فردا میرم استخر.صبح پاشدم گفتم:آزی بیا همت کن برو انقلاب خرید هاتو یهو بکن وقورباغه (درسته؟)رو قورت بده ظهر برو استخر.بعد مجسم کنید آزی شبیه صمدآقا که تازه بره شهر بعد بره بی آر تی سوار شه شبیه کتاب بشه
بعد توی میدون انقلاب بچرخه کلی وبا یه عالمه کیسه وبند وبساط بیاد خونشون.بعد مامانش نباشه ومجبور شه غذای یک خانواده رو سرو کنه بعد ظرف هارو بشوره والان ساعت بشه ۳ وکی حالشو داره پاشه بره استخر
اونم بعد ازاین نهار.روم سیاه فردا هم که کلاس دارم.قرار نبود اینجوری شه واقعا.اگه فردا بتونم ۸صبح از خونه برم باشگاه بهد برم دانشگاه اون وقت بدونید من حسابی متحول شدم...بشینم رو خودم کار کنم که فردا صبح برم باشگاه![]()
![]()
دوشنبه:من از صبح کلاس داشتم والان رسیدم خونه.امروز سر کلاس هایی نشستم که کلیه ذهنیاتم از رشته ودرس رو ریخت به هم.با خوب وبد بودنش کاری ندارم.ولی یه جورایی حالم گرفته شده وهنوزم یک جورایی دپ زدم .تادیروز خیلی امیدوار وخوشحال وراضی بودم.شایدهم این به خاطر ترس هام باشه. از اینکه نتونم از پسشون بر بیام یا اینکه اینا واقعا به چه دردم می خوره؟حالا الان با این حال خراب رسیدم خونه میبینم یک قیمه بادمجون مجلسی اینجا هست که اگه بخورم امروزم خراب میشه
...
آهان یه چیز دیگه توی این ۳روز هرکیییییییییییی به من رسیده گفته:واییی تو چقدر برای من آشناست قیافت از استاد تا دانشجو.دیروز به استادم می گم:من معمولا آقایون که می گن این حرفو می گم منظوری دارن ولی شما چرا؟
کلی هی گفت شاگردم بودی گفتم اصلا هی آمار خانوادگی علمی فرهنگی هنری گرفت هیچ نقطه مشترکی نداشتیم مگر اینکه ۸سال پیش توی دانشگاه توی پله از بغل هم رد شده باشیم...امروزم باز یکی از بچه ها گفت خیلییی برام آشنایی.اون یکیم گفت:من یه دختر دایی دارم عین توئه........به نظرتون از مدل قیافه من زیاده آیا؟راستی برای شماهایی که منو دیدید من آشنا نبودم؟
کلا که من برم یه کم تفکر سازنده بکنم ویه نشست مطبوعاتی برای کشف این نقطه سیاه ذهنی![]()
پ.ن:خوابم برده بود الان پاشدم که کامپیوتر رو خاموش کنم ویهو رفتم توی وبلاگ توان دیانای خودمون.پیشنهاد می کنم اگه نرفتید حتما برید شاید جواب چراهای شما هم اونجا پیدا شه.
خواستم بگم الان که می خوام بخوابم خوشحالم.به همین سادگی....
پ.ن۲:برای تبسم وآریس هم اشنا بودم وایضا شبیه دوست لیلا هستم.نبودددددددد؟الان به دوستم می گم:به نظرت مدل قیافه من زیاده اونم گفت اصلا فقط همه می خوان باهات ارتباط برقرار کنن![]()
![]()
اون وقت این برجستگی شخصیتی بی ارتباط با برجستگی فیزیکی نیست ها.یعنی اگه این چربی ها نبود آیا من باز هم برجسته بودم (ازون جهت)واحیانا آشنا؟![]()
یکشنبه:لیلا خانم بببین این ساندویچه که دیروز گفتم ۱۵۰ تا بیشتر کالریش نبود
.من عین ندید بدید ها تا یه وقت خالی پیدا می کنم میرم این ور واون ور .امروزم که باز بین کلاس هام ۳ساعت وقفه بود بدو بدو(با کسر ب بخوانید)رفتم این پاساژه وکلی گشت زدم ووقتی رسیدم دانشگاه دیگه نرسیدم حتی غذا بخورم.امروزم نهار زرشک پلو با مرغ خوبی بودبرام جالبه که اینجا هیچ کس پیف پیف اه اه نمی کنه .می تونم بگم ۸۰٪بچه ها غذای دانشگاه رو می خورن.منم اگه وقت داشتم حتما میخوردم.
شانس آوردم.حالا برم یه کم کالری برسونم به بدن تا نمردم.کلا این فصل اسفند وبدو بدوش کلی روح ادم رو تازه می کنه حتی اگه مخت داغ کنه از قیمت ها.جهت اطلاع رسانی به جای شما که سرتون این آخر سالی خیلی شلوغه عرض کنم که:مانتو وشلوار زیر ۶۰ پیدا نمی کنید.این کاپشن شلوار گرمکن ها که مد شده ۸۵ هزار
البته نایک هم داشت با تخفیف ۲۰٪ شلوارش ۶۰ گرمکنش ۵۷
....مدل ها نسبت به سال پیش منطقی تر بودو شیک بود.یعنی اگه تیپتون ازین خانم قیش قیش شیک پوش هاست برای شما مانتو زیاده
خدارو شکر در راستای همون طرح ملی پوششیه قسمت های جامانده از شلوار فاق کوتاه تونیک های بلند بسیار مد می باشد ولی از این جنس نازک نرم ها نه مجلسی.......دیگه چیا رو بگم؟
پ.ن:امروز سربلند شدم.هم شیر خوردم هم میوه.هم سبزیجات![]()
شنبه:یعنی خوب بودم باز .یه دقیقه رفتم پایین شیر بخورم یهو این سوسیس منو وسوسه کرد.![]()
قوقولی قوقو
کلاس اول به خیر گذشت ومن سریعا اومدم محل سایت رو شناسایی کردم وایضا الان باید بدوام برم دستشویی رو شناسایی کنم که دیگه همه چی جوره اوکی باشم.
نکته غم انگیز قضیه من هیچ وزنی کم نکردم.باید الان گریه کنم.خیلی این بدن من نامرده.نمی بخشمش.حالشو میگیرم.اینو داشته باشید تا برگردم.
ساعت ۲:۲۲
بعد از کلاس دوم من داشتم چیلیک وچیلیک می رفتم به سمت سلف که دیدم یک بوی باقالی پلویی میاد که پام سست شد.بعد رفتم دیدم نمیشه گذشت ازش و۳۰۰ تومان دادم وبه آقاهه گفتم فقط یک کفتگیر ویه ذره گوشت برام بریزه.خیلی چسبید واقعا مجلسی بود در حد مرکز شهر نه باقالی پلو مامانم نه بازار
ولی خوشمزه بود.واین ساندویج های شیکم همین جوری موند تو کیفم.خوب اینجاست که فلسفه انتخاب بین "خوب وخوبتر"پیش میاد.کی حاضره باقالی پلو رو ول کنه نونه تست جو سیاه بخوره با کره وعسل وپنیر؟
بعد برای جبرانش"قابل توجه یک دوست عزیز ودیانا"نیم ساعت با کوله ۵کیلو وزن پیاده رفتم تا یک مکانی که کار داشتم.وکلا راه رفتم تا الان.الانم تا ساعت ۴کلاس ندارم وبرم یه سروگوشی آب بدم ویه ماتیکی بزنم میام اینجا ریلکس میشینم وبلاگ هاتونو چک می کنم.
خواستم بگم که من به این زودی ها صحنه رو خالی نمی کنم.به لطف این های تک من رو همیشه در کنار خود احساس کنید.
حالا این شعار تبلیغاتی روداشته باشید تا به وقتش پوسترشم براتون طراحی کنم.
هفته هفتم
| ایام هفته | شنبه | یکشنبه | دوشنبه | سه شنبه | چهارشنبه | پنجشنبه | جمعه |
| صبحانه | نصف لیوان شیرقهوه=۸۰ | ۳۰گرم نون بربری-کره-عسل-نصف گردو-چای=۱۵۰ | ۴۰گرم نون-نیمرو-نصف گردو-۱خرما-چای=۲۹۰ | ۲۰گرم نون-املت-۱.۵خرما-نصف گردو-چای=۱۹۵ | ۳۰گرم نون-پنیر-۱گردو-چای=۱۴۰ | ۳۰گرم نون-کره-پنیر-عسل-۱گردو-۱خرما-چای=۱۷۰ | ۴۰گرم نون-پنیر-گوجه-۱خرما-چای=۱۵۰ |
| میان وعده | - | شلغم-۱گوجه کوچک=۳۰ | ۱موز=۱۲۰ | - | ۱موز=۱۲۰ | ۲۰گرم نون تست جو-پنیر-۲خرما-نصف گردو-چای-نصف پرتقال-چندتا سیب زمینی سرخ کرده=۱۷۰ | - |
| نهار | ۱کوکوسیب زمینی-۳۰گرم نون-گوجه-خیار شور-۳قاشق آش-۳قاشق ماست توت فرنگی=۴۲۵ | ۹قاشق برنج-قورمه سبزی-سالاد شیرازی-نصف قاشق سس کم چرب-ته دیگ سیب زمینی=۶۵۰ | ۲قاشق کشک بادمجون-۳کتلت-سالاد-نصف قاشق روغن زیتون-نصف قاشق سس کم چرب-۶۰ گرم نون=۱۰۰۰ |
۱۲قاشق برنج-قورمه سبزی-فسنجون-سالاد-کمی سس-نصف لیوان دوغ=۸۰۰ | ۱۰قاشق زرشک پلو-مرغ-سالاد-سس ماست=۸۰۰ | ۱۰قاشق دم پختک |
۱۰قاشق قیمه نثار-ته دیگ سیب زمینی-سالاد کاهو-سس=۸۵۰ |
| عصرونه | ۱خرما-۱ساقه طلایی-۲چای=۵۵ | ۲قاشق برنج وقورمه سبزی-چای-۱آبنبات-۵گرم نون=۱۶۰ | ۲۰گرم چانکی-۱۰گرم تمر هندی=۴۰ |
۸قاشق شله زرد=۱۲۰ چای-۱۵گرم شکلات=۵۰ |
چای-۱خرما=۲۰ ۱لیوان نسکافه(میت رژیمی)=۶۰ |
چای-۱خرما-۴قاشق برنج-نون مغزدار=۲۵۰ | ۱موز-نصف پرتقال-چای-۱خرما=۱۷۰ |
| شام | ۱کوکو سیب زمینی-۲۰گرم نون-یه ذره مایونز-گوجه-کاهو=۲۶۰ | ۳قاشق خوراک سبزیجات=۵۰ | ۲قاشق كشك وبادمجون-۱۰گرم نون=۸۰ | کشک بادمجون-۳قاشق برنج=۱۶۰ | یک تکه ازین نون خشک ها که آقای نانوا یه مشت تخمه آفتابگردون دستش بوده شکسته تخمشو چسبونده به نون با پنیر-۱خرما= | ۳۰گرم نون-سیب زمینی وتخم مرغ آبپز-کمی سس رژیمی=۳۰۰ | ۲۰گرم نون تست جو-کره-عسل-نصف لیوان شیر ۳٪چربی=۱۶۰ |
| شب چره |
۱۰۰گرم ماست میوه ای=۹۰ املت-۳۰گرم نون=۲۰۰ شکلات-چای=۵۰ |
چای-۲۰ گرم شیرینی=۱۰۰ ۱لیوان شیر=۱۱۰ |
چاي-۱خرما=۲۰ ۲کتلت-۲۰گرم نون-کشک بادمجون-چای=۴۰۰ |
نصف موز=۵۰ اندکی ماست توت فرنگی=۴۰ |
کالری تخمه آفتابگردان چقدره؟فردا پیدا می کنم | ۱موز-۵تا موتوری-۳قاشق کشک بادمجون روغن گیری شده-۴۰ گرم نون-۱قاشق کوچک کره بادام زمینی=۳۷۰ | - |
| کالری/۱۳۰۰ |
۱۱۶۰ |
۱۲۵۰ |
۱۹۵۰ |
۱۴۱۵ | ۱۱۴۰ | ۱۸۱۰ | ۱۳۳۰ |
| ورزش/۵ساعت | ۱۵ دقیقه پیاده روی |
۱:۳۰ |
۴۵ دقیقه شنا+آب بازی |
۱۵ دقیقه پیاده روی |
- | ۳۰دقیقه پیاده روی تند | - |
من برگشتم.این ماست میوه ای با طعم سیب خوب چیزه.رژیمی هم هست یعنی کم چربه.معمولی هاش در هر ۱۰۰ گرم ۱۲۵ کالری داره این ۱۰۰گرمش ۹۰ کالری.شیرینی شم کمتره.ترجیح میدم به جای شیر از این بخورم هرروز.
یکشنبه:خانم هایی که شما باشید ما داشتیم با چشمان پف کرده ویه عالم لباس که تحت تاثیر جو سازی این مامان خانم پوشیده بودیم چیلیک وچیلیک می رفتیم که یهو یک عدد شانه بسر شاگرد زرنگ از ورزش برگشته دیدیم که مارو به یاده حامیان حقوق حیوانات انداخت سر صبحی.اون هم چی:یه جای اینکه بیاد جلو مارو چلپ وچلوپ بوس کنه با یه حس پروانه ای بچه رو گاز مونده گفت:وای آزی صبر کن من غذای این بچه ها روبدم...حالا چی یه پاکت شیر روزانه
یک عدد گربه سیاه در حال میو میو کردن وحس ترحم برانگیختن .بعد شما مجسم کنید که این شانه بسر ما در این پاکت رو باز کرده بعد این کله گربه ها در حال لیس زدن به شیر اون تو گیر می کرد وآخرشم از خیرش گذشتن
بعد دیگه شانه جان شیر رو ریخت روی زمین وبه دلیل یه نموره گند زدگی به محیط زیست ما از محل متواری شدیم وخلاصه که من امروز در مشایعت یک عدد هد هد شانه بسریان تا دم در باشگاه بدرقه شدم![]()
![]()
![]()
![]()
...اینا همه یعنی شو آف وپززززززززززززززززز![]()
![]()
دوشنبه:من خوب این روز اول رو خراب کردم.بعد اینکه فردا هم یه شله زرد پزون دعوتم خونه مامان دوستم که دست پختش در حد مامانمه ولی ادویه دار تر واینکه من خدارو شکر تمایلم رو به خوردن شله زرد از دست دادم ولی در مورد حلوا اگه بود قول نمیدم.حالا خدارو شکر فردا شب جمعه نیست یه امواتم بزنن تنگش که صوابش بیشتر شه
...ولی هرسال یه عدس پلوهایی خونه این مامان خانم ورزشکار پیدا میشه که ![]()
اصلا نمی دونم چی شد که من خودمو انداختم تو این رقابت.من که می دونم ماه اسفند برای من ماه سختیه ومن قراره چقدر در محدوده های خطرناک قرار بگیرم.یه دوست جان مددی و کمکی.
آهان نتیجه آزمایش تا جایی که سواتم می کشید خوبه ولی یه چیزی به نام إژ "بي يو ان" ال يعني پايين بود .بعد من از يه دوستم پرسيدم ايشون گفتن كه اين اوره مي باشد.حالا اوره چيه اونوقت؟
...بعد اينكه با يه چيز ديگه به نام كريتينين؟(درست گفتم؟)سنجيده ميشه كه اون مال من نرماله.بعد گفتن شما به اين سه دليل اينتون مي تونه پايين باشه:يا اينكه مايعات زياد مي خوريد.يا اينكه پروتئين كم مي خوريد يااينكه مشكل كبد داريد آيا؟
بعد اين دوستم ازون جايي كه منو هر بار ديده من دنبال دستشويي بودم گفت به نظر من مورد يكك مي تونه باشه
....ولي خوب مورد ۲هم مي تونه باشه ازون جهت سوسول بازيم در خوردن گوشت.كه گوشت بايد چربي نداشته باشه مال خورشت نباشه مزه وبوي چربي نده گوساله باشه گوسفند نباشه![]()
خلاصه كه خواستم بگم خونم وجيشم هدر نرفت سا لمم گويا![]()
![]()
پ.ن:نتونستم مقاومت کنم واقعا.سست عنصرم؟بی اراده؟![]()
![]()
اگه بتونم بقیه هفته روی ۱۱۸۵ کالری باشم وزن کم می کنم.ولی من نمی دونم برنامه بقیه بچه ها برای کم کردن هفته ای یک کیلو چیه؟اگه روش جدیدیه منم در جریان بذارید پلیز
سه شنبه:این اسم رقابت انگار کار منو خراب کرده ها.اق معلم به خدا نمی خوام غر بزنم تضعیف روحیه بشه از بقیه ها.ولی من نمی دونم چرا خراب کاری کردم بازم.یعنی مهمونی رو خوب بودم اومدم خونه این همه چیز الکی خوردم که واقعا به دندون کثیف کردنش نمی ارزید
فردا هم نهار بیرون دعوتم.خیلی وقت هم هست فست فود نخوردم.باید کم کم یه چیز فلانی یا پیتزا چیز دار سیب زمینی سرخ کرده بخورم.آقا مگه یه روز آزاد نداریم تو رژیم؟![]()
چهارشنبه:امروز رفتم دانشگاه یه برگه انتخاب واحد دادن دستمون که همینی که هست میخ وای بخواه نمیخ وای هم باید بخوای
..یعنی فکر کنید ازین ناجور تر برنامه نمی تونست باشه مثلا از کله سحر کلاس داری تا ۱۲ بعد کلاس بعدی از ۴ تا ۷ شب
...منم که تو این ۱سال بخور وبخواب ناتوانیم افزایش پیدا کرده یعنی ۲ساعت میرم شهر باید ۱روز کامل استراحت کنم.تنها نقطه مثبتی که باعث شد بعد از دیدن این برنامه که اینجوری شدم
خوب شم واینجوری![]()
![]()
شم این بود که به تمام بردهای دانشگاه برنامه های گشت وگذار وسفر زده بودن وروحم شاد شد.اول جوگیر شدم که هفته دیگه برم یزد یه چای با "یه دوست"بخوریم بعد دیدم حالا هنوز یک دونه دوست هم ندارم فایده نداره.در فرصت های بعدی.حالا فکر کن با این سن وسال برم دوست پیدا کنم تازه....![]()
بعدشم مادر محترم یه خرید به من داد که من فکر نمی کردم این همه مسئولیت سنگین باشه به خودم اومدم دیدم تمام دستای من وخواهره پره وهیچ راهی نیست برای اینکه به چرخ زدن وویندو شاپینگمون ادامه بدیم وبعد هم اینکه من طبق عادت چشم چرانیه تپلانه زنگ زدم واز مامانم آمار نهار رو گرفتم وبعد که دیدیم غذا مجلسیه با زور خواهر رو(البته از خداش بود که بیاد)بردم خونه وبساط سیب زمینی سرخ کرده وفست فوده امروز موکول شد به یه وقت دیگه.
آزی خیلی باید فکر کنه.اول اینکه چه جوری باید بره تو شهر وچه جوری برسه دانشگاه؟چی بخوره؟نهار چیکار کنه؟چه جوری مدیریت مالی پیدا کنه ویاد بگیره دیگه پول خرج کردن درست رو ..تازه پس انداز کنه برای مسافرت ......اووووووووووووه..چه جوری وکی بره باشگاه؟
پ.ن:خوب من هنوز یه گالمه حرف دارم.اینجا هم که تریبون آزاد
...من باز هدف غیر واقعی گذاشتم.خوب یه مسلمونی میومد به من می گفت که بچه از ۴شنبه این مملکت در حالت تعطیلی وعشقی می باشد واین باشگاه هم تعطیل.اون وقت شما چه جوری هدف ۵ساعت ورزش گذاشتید؟
.ولی این دلیل نمیشه که ورزش تعطیل باشد برای اینکه در مسابقه هستم وباید رو فرم باقی بمونم فردا وپس فردا باید یه برنامه مفرح پیاده روی بذارم حتما.
تا حالا این مثل رو شنفتید که می گن:یارو نون نداره بخوره پیاز می خوره اشتهاش باز شه؟![]()
خوب این "آزی شونه"...من دقیقا ۴۰ روزه پیش در حالی که یه دوستم قصد خرید داشت در یک مکانی ویک فروشگاهی یک دل نه صد دل عاشق یک کیفی شدم........نشون به اون نشون که بعد از اون ۳بار دیگه هم با لباس مبدل رفتم وکیف مورد نظر رو دیدم وهی امید وار که حراج میشه به زودی.من ثروتمند خواهم شد وکیف تورا خواهم خرید...واینکه به هرکی رسیدم هم گفتم:وای یه کیف دیدم منو صدا کرده ومن عاشقش شدم.دانشگاه قبول شدم ولنتاین اومد رفت حراج ها تموم شد هیچی به هیچی
بعد من هی هنوز تو دلم تصویر این کیف بود وبهش فکر می کردم.بعد باز امروز با لباس مبدل رفتم ودیدم کیفه نیست.منو میگید ناراحت غم افسردگی
سراغ کیف رو گرفتم انگار که بچه م مرده باشه دنیا در نظرم تیره وتار شد وفشارم افتاد وهمه یاس فلسفی عالم گریبانم رو گرفت که"ای داد بیداد این دلخوشی هم از منه جوون گرفته شد"...خلاصه که فروشنده در این لحظه به دادم رسید ومژده داد که:کیف ها منتقل شده به طبقه بالا
...نشون به اون نشون که باز یه دور دیگه از نزدیک دیدمش لمسش کردم واینا وباز تشکر کردم واومدم بیرون....بعد این خواهره اومد من بردمش که عشقمو بهش نشون بدم این لب ولوچه خواهره چنان آویزون شد وچنان زد تو ذوقم ومنم هی شیفته تر وآخرش که دیدیم خواهره گفت:نه این چیه.........منم گفتم:میبرمش آقا.طی یک عملیات انتحاری خریدمش.نشون به اون نشون که ازون مغازه ها هم بود که یک قرون جرات نداری حتی تو ذهنت به تخفیف فکر کنی.
بعد خودم خوشحال تو دلم عروسی(البته با حفظ حالت حزن این شب های عزیز)...آوردم خونه وبه هر کدوم از اهالی خونه نشونش دادم وتازه ۱/۳ قیمت رو بهشون گفتم اینقدر زدم تو ذوقم که حد نداره.یعنی اگه بفهمن که من بابت این کیف چقدر پول دادم مطمئنم امشب خانواده گی باید برن اورژانس ![]()
![]()
الان هرچی گشتم تو اینترنت پیداش نکردم.یه کیفه یوگا نایک.کتون سفید کرم با یه زیر انداز خوشگل.مامانم که کلی از ظهر می خنده می گه:این به درد نماز جمعه می خوره ونماز عید فطر خواستم برم بده من ببرم![]()
![]()
حالا بیاید دوتا حرکت سلام بر خورشیدی چیزی به ما یاد بدید که ۲جا غریبه ازمون پرسید که آیا ما یک یوگی هستیم یا خیر؟نفهمند که در عمرمون یک بار اون هم با ری رفتیم یوگا در طبیعت ودیگر هیچ![]()
![]()
ولی خودم خیلی خوشحالم.خیلی دوسش دارم حتی اگه هیچکی دوسش نداشته باشه![]()
پنجشنبه:من بازم طبق معمول دیشب بی خوابی زده بود به سرم وساعت ۶صبح خوابیدم.اونوقت مامانم از ۹ صبح هی اومد که امروز نوبت اتاق توئه خونه تکونی.هی گفتم مامان جان تمیزه اتاقم حالا هفته دیگه
آخرشم کله سحر ساعت ۱۰ منو بیدار کرد ویه تغییر دکوراسیون وجابه جایی والانم همه محتویات کمد ها کف زمین ومن ازین جا به بعدشو بلد نیستم دیگه.ديگه مامانمم خيالش راحت شد كه بالاخره جمع مي كنم ديگه.
حداقل نكردن به اين كارگز بيچاره يه نهار سفت بدن.من جيگر دوست ندارم مجبور شدم يه غذاي بي گوشت بخورم ولي شايد فقط آقاي مهربان وهمسرها متوجه بشن كه من با غذاي بدونه گوشت واينا سير نمي شم...مادر متولد خرداد نعمتيه.اگه داشتيد متوجه ميشديد كه دم به دقيقه اين اسباب خونه ميره اين ور ميره اون ور...خواستم براي يك سال هم شده تا لحظه سال تحويل نشنوم:كه واي آزييييييييييييييي پريز كليد ودرت مونده.اين بزرگترين غصه مامان من در آستانه سال جديده هميشه
...حالا برم يه كم استراحت كنم بلكه بتونم دوستم رو به هواي اينترنت وتحقيقش بكشم اينجا يه كم كار بكشم ازش
به جاي اون كليبس آبيه كه برد وبه روي خودشم نياورده هنوز.تازه مامانم از صبح هي ميگه:با پول اون كيف ميتونستي بري پرده جديد بخري براي اتاقت خبر نداره كه مي تونستم ۲تاپرده بخرم رو هم![]()
![]()
نقشه كشيده بودم كه يه كم ديگه اگه گفت برم فيش خريدشو بيارم![]()
پ.ن:امروز نشستم پای تی وی و۲تا فیلم دیدم ازینا که همچین جیگرتو خون می کننا![]()
جمعه:این قیمه "نثار"دست پخت ری بود وچیز بسیار خوشمزه ای یعنی یه چیزی بین "مرصع پلو" وقیمه...یعنی قیمه بود بعد توش به جای لپه خلال پسته بود با یه عالمه ادویه خوب
.
پ.ن:من فردا اول مهرمه.حموم رفتم وساندویج های فردامم درست کردم.مداد هامو تراشیدم وخونه تکونیه اتاقمم تموم شده وفقط مونده پرده![]()
غرغرهای روز شنبه
راستش امروز شروعش یه عالمه ضد حال وموج منفی بود.اول اینکه کله سخر برقمون بی مناسبت وبی خبر رفت تا چند ساعت.مجسم کنید آدم معتاد خمار که چشم بسته اول با می زنه پاور کامپیوترو بعد میره جیش وصورت شستن چه حالی میشه.بعد گفتم که:ای ول حالا توفیق اجباریه که یه کم اتاقمو که گفتن نداره چه وضعیتی داشت سروسامان بدم...بعد کار رسید به وسواس وشروع کردم کلید های کیبورد رو در آوردن وبا گوش پاکن والکل زیر کلیدهارو تمیز کردن
بعد وسط هاش برق اومده.الان نصف کیبورد نیست تو تشته![]()
بعد ضدحال بعدی اینکه رفتم روی وزنه وزنم اضافه شده
..یعنی نامردیه ها...کالری دریافتی میگه که اگه وزن کم نکردم حداقل نباید اضافه می کردم.شرایط با شرایط خاص سوق الجیشی(لیلا کلمه رو حال کن؟)هم کلی فاصله دارم.![]()
به قول خارجی ها اینجوری میشه که عادت کلا ترن آف وفاکد آپ میشه
شرمنده الان ادبم رو گم کردم.
حالا الان دارم رو خودم کار می کنم که رفرش کنم کلا سیستم رو وایشالا تا ریستارت شم وباز بیام در خدمتتون با جدول.
از قدیم گفتن که مومن نه به خوشی باید دل ببنده ونه به غم که زودگذره
منم که مومن.تازه اون روزی توی آزمایشگاه که شیشه جیش دستم بود وتو صف جیش دونی بودم به یه فلسفه جدید زندگی رسیده بودم که :ای خدا مرامتو.....به پدر محترم هم گفتم:انگار دیگه مریضی هم به صرف آدم نیست ها.این همه پول بده خون بده جیش بده درد بکش این همه وقتت تلف شه خدا رو شکر که سالمم....
همه غمم این دستگیره محبت ولاو هندل به قول خارجی هاست
....
حالا الانم یه تکونه عقربه ست شوکم ازین بی عدالتیه ظلم ونامردیه که آخه چرا؟
خوب میشم به زودی .قول میدم.
برمی گردم


