+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط آزی
|
اه کلی نوشتم پرید.نهایت اینکه کالری امروزم شده ۱۰۱۰ میام جدول می شم به زودی.
ایضا اینکه من ۱کیلو وزن کم کردم.به زودی میام جدول می کشم وبرنامه های جدید
بر می گردم..........
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط آزی
|
| / |
دوشنبه |
سه شنبه |
چهارشنبه |
پنجشنبه |
جمعه |
شنبه |
یکشنبه |
| سحری |
۷قاشق برنج-مرغ-خیار-چای-۱خرما=۴۰۰ |
۸قاشق برنج-کباب تابه-گوجه-۲قاشق ماست=۵۵۰ |
نصف لیوان عدسی-۵قاشق برنج-مرغ-ماست کم چرب-چای-۱خرما=۴۷۰ |
۱قاشق سالاد الویه-نصف مترو(۱۵گرم)=-4قاشق سالاد الویه-50 گرم نون-چای-1خرم۱۷۵=۷۵۰ |
۲قاشق الویه-نون=۴۰۰ |
10ق عدس ÷لو-گوشت –سالاد-چای-1خرما=۶۵۰ |
۴۰گرم نون-پنیر-عسل-دارچین-چای=۱۵۰ |
| افطار |
۱۰گرم نون کره-عسل-چای-۲خرما-۲گردو-۳۰گرم پفک-۱تخم مرغ آبپز=۳۵۰ |
۲۰گرم نون-پنیر-۲گردو-۲خرما-چای=۱۷۵ |
110گرم نون بربری-کره-مربای آلبالو-یه ذره کالباس-یه ذره مایونز خردا-گوجه-چای-1خرما-2گردو=550 |
:یه کوچولو نون ÷نیر-1خرما-2گردو-2قاشق الویه-30 گرم نون=۳۶۰ |
۷۰گرم نون-سوپ-کره-پنیر-عسل-مربا-گردو-چای=۴۹۰ |
نیمرو-کره-عسل-نون-چای-1خرما-1گردو=۲۵۰ |
۸ق باقالی پلو-گوشت-سالاد کاهو-سس-ته دیگ=۶۰۰ |
| شام |
۴۰گرم نون-کشک بادمجون=۳۰۰ |
۱.۵نیمرو-۶۰گرم نون-۲خرما-۱گردو-چای گل گاوزبان=۴۴۵ |
1دلمه-یه ذره الویه-نصف هلو=260 |
1کفتگیر برنج-قورمه سبزی-سالاد-پله طالبی-یه کم کیک=۵۵۰ |
۴اسمارتیز-۲پاستیل-۱/۴همبرگر خونگی-یک تکه سوسیس-نون-گوجه-خیار شور=۲۵۰ |
سیب زمینی سرخ کرده-8قاشق سبزی پلو-ماهی-یه کم تن ماهی-سالاد-سس=1100 |
سالاد کاهو-روغن زیتون-کمی مایونز=۲۵۰ |
| شیر/میوه |
۱لیوان شیر پرچرب-۱موز-۲گردو=۳۱۰ |
نصف سیب-۱۰پسته-۵اسمارتیز=۱۵۰ |
هلو |
- |
- |
خلاف:2تا شیرینی تر(80 گرم)=500 |
۱لیوان شیر کم چرب-۱موز=۲۱۰ |
| کالری مصرفی/۱۳۰۰ |
۱۳۵۰ |
۱۳۵۰ |
۱۳۶۰ |
۱۶۶۰ |
۱۲۰۰ |
۲۵۰۰ |
۱۲۰۰ |
| ورزش/۵روز |
۲۰دقیقه پیاده روی |
۴۰دقیقه پیاده روی |
- |
- |
۴۰دقیقه پیاده روی |
۱۵دقیقه پیاده روی سربالایی |
- |
شنبه:همه چی خوب پیش می رفت.بعدشم قرار شد برم بام پیاده روی .خلاصه که طرف پایه نبود ورفت تو فاز غر وبعد هم سیب زمینی سرخ کرده که منم روشو خوردم فقط
.بعد هم که اومدم خونه حس پیاده روی نبود با اینکه مامانم وری ساعت ۱۱ تازه رفتن ومنم می تونستم برم.بعدشم به خودم اومدم دیدم دیدم یه عالمه خوردم و۲تا شیرینی یعنی به چشم برهم زدنی تمام زحمات هفته پر
.امروز سعی می کنم حسابی مراعات کنم .
چهارشنبه:منم یاد گرفتم هرچی ۱۲ شب به بعد می خورم می زنم به حساب سحری روز بعد
بعد سحری همیشه به دلیل ذیق وقت کالریم تنظیم می شه.یعنی من نمی فهمم اینا که می ن سحر ها دهنمون باز نمی شه از کدوم سیاره هستن.من همیشه خدا بهم بگم غذا دهنم باز می شه
واشتها هم دارم.
ارزیابی هفته سوم:میانگین کالری=۱۵۸۰

میانگین ورزش=۱۴ دقیقه
این هفته خیلی بی جون بودم.البته تنبلی هم خیلی کردم وخوب بیشتر شب هاشم دعوت بودیم ولی اینکه تونستم توی مهمونی کالریمو نگه دارم بازم خوبه.این هفته که هفته آخره می خوام تمرکزمو بذارم روی ۵روز ورزش ووزن کم کنم دیگه.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط آزی
|
| / |
دوشنبه |
سه شنبه |
چهارشنبه |
پنجشنبه |
جمعه |
شنبه |
یکشنبه |
| سحری/صبحانه |
۱لیوان شیر-۱ساقه طلایی-۱خرما=۱۶۵ |
۶قاشق برنج-قورمه سبزی-حلیم-انگور=۶۰۰ |
۵۰گرم نون باگت-سوسیس-کمی مایونز-سبزی-گوجه-خیارشور-۱گردو-۱خرما-۵گرم شکلات=۴۷۰ |
شیرقهوه-انگور=۱۴۰ |
شیرقهوه-۱موز-۱ساقه طلایی-۱گردو=۳۰۵ |
شیر نسکافه=۱۴۰ |
نصف لیوان نسکافه-۱موز-نصف گردو=۱۶۰ |
| افطار/نهار |
حلیم-سوپ-نون-پنیر-۲گردو-۲خرما-نیمرو-چای=۶۳۰ |
۱کلوچه-چای-شیر قهوا-انگور-پاستیل=۳۸۰ |
۶قاشق برنج-۱/۴کوبیده-گوجه-۱خرما-نصف گردو=۳۶۰ |
۳.۵ق برنج-خورش کدو-۱گوجه-۱خیار-روغن زیتون-سرکه=۳۷۰ |
۶قاشق برنج-یه تیکه کباب برگ-نصف گوجه-۲خیارشور=۴۰۰ |
نصف چیز برگر-یه کم سوپ-حلیم=۷۰۰ |
نصف لیوان نسکافه-۱۵ پسته-۳۰گرم پفک=۲۱۰ |
| شام |
کوکومرغ-گوجه-خیار شور-نون-خیار-۲قاشق ژله۱۰گرم شکلات-چای=۵۰۰ |
ماکارونی-سالاد شیرازی-۳قاشق ماست موسیر-سرکه سیب=۴۰۰ |
آش رشته-نون -نیمرو-پنیر-۱خرما-۱گدو-ژله=۸۵۰ |
یه کم نون پنیر-زولبیا-۳گردو-۲خرما-۱۰ قاشق برنج-نصف کوبیده-نصف برگ-گوجه-سالاد-نصف لیوان دوغ=۱۰۳۰ |
شکلات صبحانه-چای-یه کم سوپ خامه-یه ذره زولبیا-۱ق ژله-۱گردو=۲۱۰
۵۰گرم نون-نصف چیزبرگر-سبزیجات- سس=۳۵۰ |
یه کم نون پنیر-۱خرما-چیز برگر خونگی از نوع ۲۰۲ -یه ذره نون-گوجه-لیمو ترش-اندکی سس-چای-۲خرما-۱گردو=۵۲۰ |
ماکارونی-سالاد-۱ق روغن زیتون-سس-چای-خامه شکلاتی=۱۰۷۰ |
| میوه/شیر |
انگور-لواشک-۳پاستیل=۳۰۰ |
شیرنسکافه-شلیل-یه تکه هلو=۱۳۰ |
۱۵۰گرم انگور-۱موز-شیرین عسل=۳۳۰ |
هلو-انگور-یه ذره گلابی-۱ویفر=۱۴۰ |
انبه-شلیل= |
خوردم دیگه |
- |
| کالری /۱۴۰۰ |
۱۶۰۰ |
۱۵۱۰ |
۲۰۰۰ |
۱۶۸۰ |
۱۳۰۰ |
۱۳۶۰ |
۱۴۵۰ |
| ورزش |
- |
۴۰ دقیقه یوگا |
 |
- |
نرفتم |
راه رفتم زیاد |
۶۰دقیقه یوگا |
| افتخارات |
افطاری دعوت داشتم |
- |
- |
- |
- |
- |
- |
شنبه:درراستای بیزنس وومن شدنم از صبح سر کارم بودم وبعدشم رفتیم نمایشگاه قرآن.چه خبر بود کلی بچه
آخوند بسیجی وما خواهر چند نفر شده باشیم خوبه؟
یعنی یک پسر مثبت بسیجی هایی دیدم ازینا که خواهر براشون حرمت داره احترام داره یه موجوده فضایی نه که چشم ودل سیر چه عزت واحترامی. از حاج آقاها نگم بهتره.خلاصه که بعد از کلی راه رفتن دیدیم اصلا اشتباه رفتیم اونجا
ولی خوب به جاش پیاده روی کردیم وافطار مجانی دادن بهمون وحلیم خوشمزه ای هم خوردیم.جای شما خالی.فکر می کردم کالریم بیشتر بشه با اینکه هنوز کلی جادارم.
جمعه:مهمون داشتیم من نتونستم برم پیاده روی.الان یه ساندویچ چیز برگر مجلسی پایین هست مال منه.ولی من اگه این چند روز رو روکالری بخورم می تونم به تعهدات کالریی این هفته پایبند بمونم وایضا دوروز آینده رو حسابی فعالیت کنم.ولی دلمم می خواد ازوون جهت.


تا جایی که بتونم صبر می کنم وسعی می کنم نخورم.
پنجشنبه:از صبح تا افطار که دعوت داشتیم ۵۱۰ کالری خوردم.خیلی هم رعایت کردم وکلی چیز نخوردم.به نسبت مهمونی واین حرفها خوب بودم.هرچند که این هفته اصلا رژیمی نبودم.
چهارشنبه:فعلا نمی تونم روزه بگیرم.برنامم به خاطر خانواده ریخته به هم.یعنی خودمم که بیرون نمی تونم چیزی بخورم مجبور بیام خونه.هی قروقاطی می شه.هم خودم می خورم هم با اینا افطار.شب ها هم که تا صبح بیدارم هی چیز میز می خورم.خواب هم که تعطیله هی تیکه تیکه.
سه شنبه:امروز تمرکزم روی یه چیزی بود که خیلی به خورنم فکر نکردم .جبران م کنم به زودی
دوشنبه:افطاری خونه رفیق گرمابه گلستانم دعوت داشتم.بسیار عالی بود همه چی .نه که فکر کنید چون اینجارو می خونه می گم ها
کوکوشم خیلی خوشمزه بود هرچند که جلو خودم پرینت دستور غذایی رو گذاشته بود وهمین جور که من نان ستاپ خاطره می گفتم از فرط ضعف وگشنگی دوستم مشغول بود بااینحال خیلی عالی وخوشمزه شد.حتما امتحا ن می کنم.
پ.ن:باز دجار نوستالژی دنیا دیگه مثل تو نداره...نداره نمی تونه بیاره شدم بدددددددددد که البته برای این روزهای تغییرات هورمونی خیلی هم بی ربط نیست
خوب دله دیگه......تنگ می شه یهو بی وقت بی حساب کتاب.
ارزیابی هفته دوم:
میانگین کالری=
۱۴۶۰(روزی ۱۱۰کالری کمتر ازهفته گذشته)
میانگین ورزش هفته=۳۲ دقیقه

(روزی ۷دقیقه بیشتر از هفته گذشته)
افتخار هفته دوم:۱۱۰ کالری کمتر خوردم روزانه و۷دقیقه بیشتر ورزش کردم.........تشوییییییقق


این هفته از خودم خیلی راضی بودم.امروز وزنه نشون داد که وزن هم کم کردم ولی فردا دوباره چک می کنم که مطمئنشم واینکه توی تایمی هستم که وزنم باید نوسان داشته باشه.این هفته هفته مهمیه چون چندجا دعوت دارم باز وباید تمرکزمو بذارم روش که زحماتمو به باد ندم.فردا می خوام سحری سبک بخورم.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط آزی
|
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط آزی
|
یکشنبه:یوگا رو دوست داشتم.جالب بود البته احساس می کنم یه کم قوه تخیلت هم باید قوی باشه.
کمی هم به نظرم مسخره میاد ولی بعدش حالم خوبه.یعنی من انقدر هیجان زده می شم ه این ثبت نام دانشگاه اینترنتی شده اینقدر ذوق می کنم که مثل اون موقع ها این همه نباید بدویی این ور اونور بعد دیر برسی کلاسها پرشه برنامه ت خراب شه که دوستات از کله سحر زنگ بزنن بدو تموم شد پر شد.یعنی ینکه میشینی با تاپ وشلوارک تو اتاقت یه موزیک دیش دیری دیش دیشی میذاری بعد انتخاب می کنی.خوشم میاد که میرم توی صفحه خودم وبهم می گه که تو باید سر ساعت ۹:۵۵ بیای و الان وقتش نیست
بچه من قطعا این لذت رو نمی بره ها چون نکشیده صف های عریض طویل بکش بکش ندیده.ندید بدیدم چه کنم
شنبه:امروز سحری خوردم چون کار زیاد داشتم وی ۲ساعتی راه رفتم.ولی خوب افطار با همه مراعات هام کالری اینجوری شد.ولی ناراضی نیستم.فردا هم باید برم دانشگاه .سعی می کنم سحری سبک تر بخورم.اصلا هم حوصله پیاده روی نداشتم ولی با زور خودمو بردم
جمعه:یعنی دیشب خیلی بهم برخورد وتا صبح هم کابوس دیدم که امتحان ریاضی دارم ومن نه کتاب دارم نه حل تمرین هارو وهمش اضطراب که من ماتریس ها یادم رفته
.بعدشم خواب دیدم اومدم ته یه کامیونو آرووم جدا کنم که برادرم که راننده ست از خواب بیدار نشه یهو کامیونه منفجر میشه بعد من لباس تنم نیست نمی دونم اول لباس بپوشم یا زنگ بزنم آتش نشانی
...خیلییییییییی امشب خودم رو کنترل کردم یعنی ۲قاشق سالاد الویه.....آخر شب هم هیمنجوری داشتم بال بال می زدم وتوآشپزخونه می پلکیدم که با چندتا مغز ویه نوشیدنی من در اوردی به جای چای وقهوه به خیر گذشت.اگر بتونم این دوروزم روی همین ۹۰۰ بمونم عالیه.
سه شنبه:زیاد شد .فردا باید جبران کنم.
پ.ن:امروز دوستم شروع کرده بود آرشیو اینجا رو خوندن و با مزه می گفت که تو حتی یک روز هم بدونه صبحانه نگذروندی ومن از آرشیو تو فقط یک لیست خرید نوشتم
خواستم از همین جا اعلام کنم که بد آموزی داره نخونید اینجارو.......بعد هم که یه سایت خیلی عالی معرفی کرد که من رو بسیار هیجان زده کرد ومن زبون روزه فقط نشستم به گشتن توش که یه جا پیدا کنم پاستا داشته باشه ودوستمم تا تونست جاهای خوب با غذاهای مجلسی معرفی کرد وکلی باهم نقشه کشیدیم که بریم
خواستم این آدرس رو به دوستان تپل شکموم معرفی کنم که دنبال رستوران خوب بودن حتما ازش استفاده کنن.
http://www.fidilio.com/
جای منم خالی کنید وهرجا که رفتید تست کردید نتیجه رو بگید
چهارشنبه:مثلا سحری کم خوردم که دیروزم جبران شه یهو آخر شبی خرابش کردم.ولی تا آخر هفته باید جبران کنم.فرد هم دعوتم خدا به داد برسه.مچ پام درد می کنه فکر کنم از ۵دقیقه دوی دیروز با کفش نامناسبه.
پنجشنبه:


...........واضح بود؟حالم بده یعنی در حال انفجارم.با همه تدابیر باز افسار از دستم در رفت به شدت در حد ضربه فنی.الان دلم درد می کنه.چرا من ظرفیتمو نمی فهمم؟یعنی این فرمان سیری که می گن مال من از کار افتاده رسما.یه کشفی کردم که من تا وقتی واینستم رو دوپا نمی فهمم وضعیتم چه جوریه فکر کنم مانع زیاده برای رسیدن فرمان به مغز.توی خوردن هرچی تا پانشم نمی فهمم که در حد انفجارم یا مستم
....متاثرم ومتاسفم دلداری هم فایده نداره نمی دونم چرا مثل قحطی زده ها شدم که باید آخرین نفر از سر میز پاشم که هی یک کفتگیر یک کفتگیر بکشم آرووم بخورم بی فکر.که همه از سرما بلرزن ومن صبور ومصر بشینم بخورم.دیگه فایده نداره تاسف ولی خوب امشب دیگه واقعا ترسیدم ودلم سوخت برای زحماتم که از دست رفت وباز چقدر باید زمان ببره ا من بشم اون آزی که مدتها زحمت کشیده بودم تا ساخته بودم
گزارشم رو میدم که بفهمم چیکار کردم.حق دارم حالم بد باشه
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط آزی
|
سحری:۷قاشق برنج-قیمه-سالاد-چای-۱خرما-نصف گردو=۵۳۰
افطار:یک کاسه گل سرخی مادر بزرگی مجلسی آش رشته-نون سنگک-پنیر-۲خرما-۲بامیه-۱گردو-چای
ورزش:۱ساعت یوگا
جالب بود فقط صبح بیدار شدنش سخت بود.اون موقع نخندیدم ولی اومدیم بیرون تمام حرفهای مربی وبا همون لحن وآهنگ وفراز وفرود برای ری گفتم
.حالا ببینم چقدر دووم میارم
هرکاری می کنم باز زیاد میشه.یعنی همین جوریم زیاد نمی شه می خورم یعنی دلم می خواد سست عنصر هم هستم زیاد یهو به خودم میام میبینم تخته گاز رفتم خط مقدم.حالا از فردا با شری وآق معلم قراره یک قدم های مثبتی بردارم.همین که بتونم وزنمو تو این ماه ثابت نگه درم وتوی این یک ماه ۱کیلو هم کم کنم وورزش مرتب به خودم افتخار می کنم.یعنی ببینید چی شدم که به این ها هم راضی شدم.شانس من اول بسم الله استاد یوگا سه شنبه سفر تشریف دارن.می دونم تکراری حال به هم زنه ولی واقعا چاق شدم به معنای واقعی واز قصه هی دارم چاق تر می شم وهی دارم بیشتر می خورم حالا امیدوارم تو رقابت با مادر شوهر رگ غیرتم به جوش بیاد
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط آزی
|