تبليغاتX
وروده یک پروزن ورزشکار رو خوش آمد می گم

با سلام

آخیش دیدید مجبور نشدیم آواره شیم سر زمستونی.من از امروز برنامه غذاییم رو اینجا می نویسم تا اگه یک هفته کامل رعایت کردم بعد جدول بذارم.اینجوری روز به روز .......

صبحانه:۳۰گرم نون-۱۵گرم پنیر کم نمک-عسل-دارچین(غزال سلام علیکم)-چای=۱۲۰

میان وعده:نسکافه-۱موز=۱۸۰

نهار:۱۰ ق برنج-قیمه(بدونه گوشت)-سیب زمینی-سالاد-۱ق روغن زیتون-۲ته دیگ سیب زمینی=۸۰۰

عصرونه:چای زنجبیل-۶توت خشک=۱۰

شام:۹۰ گرم سبزیجات بخارپز(کلم-هویج-گل کلم-سیب زمینی)-۱۳۰ گ ماست کم چرب=۱۴۰

الکی خوری:سیب زمینی-عناب-سبزیجات=۱۰۰

کالری امروز:۱۳۵۰

پ.ن:امروز هیچ کار مثبتی انجام ندادم چون چیکار کنم طرحم نمیاد.........شریک زنگ زده که ۲هفته وقت داریم منم ۳۰ تا کار عقبم.بهش می گم حالا تو استرس وارد نکن رسیدم رسیدم نرسیدمم نرسیدم دیگه.از فردا وسط کلاس ها شکر زیادی خوردیم یک ورک شاپ سه روزه از ۹ تا ۴ بعد ازظهر کارهای دکوراتیو پتینه هم ثبت نام کردیم.غیبت هامو فول انجام دادم که خیالم راحت شه حالا این هفته این همه هم کار دارم رژیمم شروع کردم ورزش هم می خوام انجام بدمکتاب" دا "رو نصفه ول کردم بس که هرشب تا صبح کابوس میدیدم ومرده می شستم وگریه می کردم.چیه این کتاب باعث شده به چاپ ۶۴ برسه.من دلیل افسردگیه این چند چند وقتمو فهمیدم به خدا.بالاترین زجر عالمه برام که یه کتابو نصفه ول کنم ولی واقعا دیگه نمی کشم.۳۰۰ صفحه خوندم دریغ از یک اتفاق متفاوت.جنگ بوده باشه یه ذره خلاقیت این هم هآدم از دفاع مقدس فیلم خوب ساخته سوژه جدید ونو تازه وجذاب...باز من جو گیر شدم دیگه

!! نوشته شده توسط آزی | 14:37 | شنبه سی ام آبان 1388 •

آزی در پاییز

خوب من یه دوره ای باز افتادم به شام خوردن الکی وگند خوری که این برای من که آخر خلافم نهار زیاد بود خیلی فاجعه بود.حالا چند روزیه شروع کردم به اینکه بعد از نهار دیگه فقط ۱واحد میوه وشیر ونهایتا ۱ساقه طلایی یا  شیرقهوه بخورم.یعنی همین موضوع کوچیکی که به چشمم نمی یومد وهمیشه فقط غصه نهار زیادم رو می خوردم باعث شده چاق وچله شم.گلاب به روتون که من ۶۰ کیلوام.........آهیییییییی..........برنامه ورزشی هم هنوز نشده که بشه.نهایتش پیاده رفتن یک مسیر برگشته که اونم به قول شری فعالیت به حساب میاد تا ورزش چون با کوله سنگین وخسته نه حالشو دارم صاف بشم نه شکمم رو بدم تو وسطش هم ممکنه به پاساژ گردی وحرف زدن واینا منجر شه ولی بازم از هیچی بهتره.روزهام خیلی زود می گذره.راضیم کلافقط اگه الان ۵۵ کیلو بودم وورزش هم می کردم حتی یک روز استخر یا یک روز بدمینتون یا یک روز ایروبیک هم راضی بودم ویه کم پول داشتم که یه کم لباس آلات وقرتی بازی مهیا می شد هیچ ملالی باقی نمی ماند
!! نوشته شده توسط آزی | 9:33 | دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 •

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم...

 اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم...

 اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم...

 اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم.

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن

 دکتر علی شریعتی

!! نوشته شده توسط آزی | 22:44 | یکشنبه هفدهم آبان 1388 •

من صبحانه ها کمتر مجلسی می خورم چون وقت ندارم وساعتی که من از خونه می رم نون تازه ای به کار نیست.میان وعده یک نسکافه.نهار خوب می خورم عصرونه میوه شیر.روی وزنه چند هفته ایه نمی رم.پیاده روی هم به خاطر هوای بارونی کم وبیش دارم هروقت که بتونم.دلم می خواد وزن کم کنم ودلم می خواد برم باشگاه ولی به قول آق معلم تا ۳۰ سالگی خیلی وقت دارمبه قول شاعر:من یه پروزنم آرزو دارم..............

مشغول همون بیزنس می باشم وقت کنم دانشگاه  هم می رمهوا خیلیییییییییییییییی خوبه.آدم یه جوری می شه همش...........یه جور خوبی ویه جور خیلی بد یعنی این هوا برای حال من حد وسط ندارم.

دیگه چی بگم؟یه عالمه نمایشگاه دعوتم که دلم می خواد برم حتما.در راستای آرزو برجوانان عیب نیست وبرنامه از پیش تعیین شده برای کادوی تولد رفتم یک کاپشن شلوار آدیداس بخرم فقط شلوار اونم نه شمعی ۸۵ هزارمن حسرت به دل موندم ها.هنوز تو ۲۹ سالگی این آرزوم برآورده نشده ها.مشکل کجاست؟هدف گذاری؟زمان؟پول؟

!! نوشته شده توسط آزی | 11:47 | چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 •

29 سالگی

۲۹ سالگی رو به راحتی پشت سر گذاشتم توی جایی که پارسال می خواستم که باشم.اولش کلی برای استقبالش نقشه کشیدم ولی در کمال سادگی برگزار شد ولی خوب از نظر شکمی دلی از عذا در اوردم ونیمچه جشنی با دوستان ولی ازون جایی که تولد بدونه کیک وشمع جرقه ای نمی شه که باشه در چند روز آینده یه مراسم مختصر سمبولیک خواهم داشت که بگم من در ۲۹ سالگی این بودم.

رژیم رو نتونستم نگه دارم کماکان سعی می کنم نیمچه پیاده روی دل خوش خنکی داشته باشم .در سرم کلی نقشه وبرنامه برای باشگاه رفتن هست هنوز ولی کی به عمل برسه خدا داند

بسیار ممنونم برای تبریک ها.واقعا خوشحال شدم که به یادم بودید مثل چند سال اخیر.روی ماه گل وگلاب تک تکتان رو می بوسم حتی با وجود خطر آنفولانزای نو ع "ا"

!! نوشته شده توسط آزی | 22:34 | چهارشنبه ششم آبان 1388 •

RSS