تبليغاتX
وروده یک پروزن ورزشکار رو خوش آمد می گم - انارستانی های پایتخت

انارستانی های پایتخت

اهم ..اهم...الکی که نیست........اول یه چایی مجلسی بیارید گلوم خشک شده.مفت که اطلاعات به این مهمی رو نمی شه داد که

بر می گردم

خوب عرضم به حضور سالارتون که من طبق روال به صورت کاملا مستند وغیر رسمی وکاملا حسی وعشقی می نویسم ومیرم وپیشا پیش غلط املایی نگارشی گوارشی پیرایشی اگه داشت به بزرگی وتپلی خودتون ببخشید.

جونم برای دوستای خوبم بگه که دومین همایش انارستانی ها با حضور ۸نفر عضو رسمی ویک عضو جدید در مقر شهرک خاکستریه خودمون برگزار شد.البته به دلیل همزمانی امروز با آغاز تعطیلات ویه جورایی تق ولقی از زیارت خیلی از دوستان که بسیار مشتاق(حالا شما به قول انار بخونید مشتاق)محروم شدیم ولی می تونم به جرات بگم والبته دوستان هم حتما تایید خواهند کرد که همین جمع خلاصه ومفید ساعات بسیار خوش وخرمی رو در کنار هم سپری کردیم وواقعا یکی از بهترین وخاطره انگیز ترین روزهای زندگیم والبته امسال ثبت شد.

برم سر بساط خاله زنکی خودمون که می دونم بسیار الان مشتاق خوندنشیداول از غزال بگم که یک خانم شاسی بلند خوش هیکل بود که موی کوتاه وهای لایت خیلی شیکی داشت وخیلی ناز وخانم بود.از شخصیت مجازیش کمی آروم تر وخانم تر بود یعنی تصور من ازش خیلی شیطون تر بود ولی خیلی گرم ومهربون بود.پس مو قشنگ این دفعه از نظر من غزال بود

بعد از دوستمون کرم ابریشم بگم که بالاخره من به صورت حضوری والبته با توضیحات شانه ولیلا متوجه شدم که هرکرمی کرم ابریشم نیست واینکه شب تاب یک مدل کرم است وابریشم نوعی دیگر.خانم کرم ابریشم هم دختر جدی ومتشخصی بود اصلا مثل من زیاد نمی خندید ودر همه حال متانت ووقار یک لیدی رو رعایت کرداینو می گم چون شگفتانه بسیار اتفاق افتاد از جمله اینکه ما یک مناسبت بسیار با شکوه رو داشتیم که همانا تولد شانه بسر جان همسایه مربی لوند دلبرانه بود وما یک کیک خوشگل(اگه ریا نباشه)والبته خوشمزه به وسیله میس ری ابتیاع(درسته؟)کردیم وازین شمع فشفشه آتشفشان ها و کلی شاد شدیم وتولد بازی وعکس وبغل وبوس(شانه راستی وعده بوس دادی ولی عمل نکردی ها.اون آخری ها هم به حساب عید وآخر سال بود نه تولدانه)

شانه مربی لاغر تر والبته خوش هیکل تر شده بود از چند فرسخی داد میزد که من اینکاره ام مربی ورزش لایف استایل به قول ری:کدو خوری وسالم خوری بزنم به تخته همه چیز ردیف ومجلسی از این شانه ساخته بودحالا نگید همسایه است ودارم نون قرض میدم وهندونه ونوشابه گاز دار.مگه نه؟

بعد زینب بود که خوب تغییر زیادی نکرده بود والبته یک عکس از یک عروسی چند شب پیش به ما نشون داد که خیلی شیک شده بود با یک لباس خوشگل ویک آرایش خیلی شیک.تازه ما کلی ازش آدرس گرتیم بریم اون مغازه لباس فروشیه.من نمی دونم یهو چی شد تولد شانه بود واومدن غزال وکرم ابریشم بعد یهو زینب به ری هدیه داد.حالا شما پیدا کنید پرتقال فروش را!

بعد میس ری هم به قول غزال خوشگل شده بود به چشم خواهری و عکاس مجلس و۲تا مدل برای عکاسی هم اعلام آمادگی کردند وآهان تازه یک کار ژانگولر هم اینکه ری امشب از همه بیشتر کالری سوزوند چه جوری؟اینجوری؟اینجوری؟نه......اینجوری که شما مجسم کنید یک ماشین مورچه به نام پیکی با محتویات ۵تا دختر بعد اینورش وانت اینورش یک ماشینبعد پشتش ماشین ...یعنی شما یک خیابان مجسم کنید که اینور واونورش ماشین روی خط وسط خیابان هم ماشین بعد این ماشین گوشه بخواد در بیاد بعد پشتشم یه عالمه ماشین بوق بزنه بعد ۴تا دختر بقیه هم هرکسی در حال تعریف کردن خاطره از موقعیت های مشابه باشه بعد یک برادر مرامی هم بیاد شروع کنه به فرمون دادن به طور خستگی ناپذیری بعد این میس ری هم مجبور باشه صدتا فرمون اینور اونور کنه در حدی که اخراش آزی مجبور شه بره کمک وکار گروهی بشهبعد شما تاریکی هوا وهمهمه دختران واظهار نظر ها وبوق وچراغ های ماشین های اینور واونور والبته سفتی وغیر هیدرولیک بودن فرمون والبته حفظ حجاب وتاریکی هوا رو هم فراموش نکنید.در نهایت اینکه.........ماشین در اومدولی این میس ری پشت بازو درآورد در حد آرنولد نه دیگه اون آقا هه که عکسش تو باشگاه ما هست متخصص بازو

بعد لیلا هم که کلی لاغرتر از قبل شده بود وکفش پاشنه تق تقی پوش در حد تیم ملی یعنی لیلا با این همه پیاده روی پات درد نگرفت؟خوش به حالت که عادت کردیاین نوید رو هم بهتون بدم که کالری لیلا هم بالاخره مثل من "الا ماشاء الله"شد امشب

آخی..آهییییییییییییییی...............درست حدس زدید کفترک آرام هم بود با این تفاوت که کفترکمون یه کم وزن اضافه کرده هرچند که به نظر خودش بسیار کم بود ولی با چشم غیر مسلح همگی تشخیص دادیمدیانا جون خیالت راحت.تازه یک چیز هات چاکلت؟مانند خورد بدونه هیچ مشکل آنالیز طعمی وبعد کیکشو خورد (آرام همشو خوردی؟)بعد که کلی پیاده روی کردیم با بچه ها وبه تخمین خانم مربی ۵۰۰۰ قدم رو رفتیم وگشنمون شد ورفتیم ۲تا پیتزا سفارش دادیم ویک سیب زمینی آرام ما برای تشویق آرام همه سیب زمینی هاشو خوردیمونفری ۲ الی ۲.۵ برش پیتزا که جاتون خیلی خالی بود وخیلی مزه داد وچسبیددر حد یک تجسم یک رویا ها .........

بعد دوست جدیدمون حوا هم دختر خوبی بود.اصلا تپل نبود ولی گفت که تپل بوده پیش تر ها.

بعد خودمم که باز خراب کاری کردم یک چایی چپ کردم با کلی گند وخرابیولی کلی خوشحال بودم که پیگیری پیش بینی هواشناسی برای یک کم خنک شدن امروز ودعاهام جواب دادچون من به قول ری هنوز بقچه لباس تابستونی هامو در نیاورده بودم وباید هوا سرد میشد تا من یک تن پوشی میداشتم.

حالا قراره یک برنامه در طبیعت بذاریم حتما هم برای آشنایی بیشتر وهم دیدن کیف من وهم زیر اندازم

فعلا همین.بعدا بازم یادم اومد میام می نویسم.عکس توی یاهو گروپ گذاشتم ولی نمی دونم چرا نشون نمی ده عکس هارو دوباره حالا سعی می کنم.

بارم می گم جاتون خیلی خالی بود.امیدوارم در برنامه های بعدی ببینیمتون وشما رو هم در شادی خود سهیم کنیم چون از قدیم گفتن:وصف العیش نصف العیش

پ.ن۱:کیک شانه یک شکلات بستنی خوشگل بود و۲تا هم کتاب کادو گرفت.

پ.ن۲:شریک جرم های پیتزا سیب زمینی سرخ کرده من ومیس ری وشانه بسر وآرام ولیلا بودیم بقیه تبرئه اند

پ.ن۳:چندتا از عکس ها رو توی یاهو گروپ گذاشتم.نظر یادتون نره

 

!! نوشته شده توسط آزی | 23:11 | چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 •

RSS