خیلی فکر کردم.دیدم من اگه عشق دوطرفه نباشه که ایده آله وآرمانی اگه قرار باشه بین عاشق بودن ومعشوق بودن یک حق انتخاب داشته باشم عاشق بودن رو انتخاب می کنم.

یعنی جفتشو تجربه کردم عمیقا........یعنی وقتی یکی رو دوست ندارم محبت کردنش ابراز احساساتش توجه ش حالم رو بد می کنه در حد عق وعذاب وجدان واسترس واینا ...........

بعد ازون طرفش طرف که این همه ازش دلخورم مثلا وهی دارم رو خودم کار می کنم که بی خیال شو وبرو و سفت باش و زن باش ومنطقی باش و۳۱ ساله باش با سیاست باش یه قربونت برم که می گه که می دونم همچین از اعماق هم نیست ویه دلجویی سرپایی تخیلی و دیگه حتی جمله "چندش ناکی "*که هرکی بگه سریع می ره تو لیست سیاهمم بگه دیگه تسلیم ژله ای ...........

پ.ن۱:* تو  جوجوی منی

پ.ن۲:بعد این وبلاگ دکتر شیری رو می خونم .خوشم میاد خیلی ازش.مردونه ورک حرف می زنه.

پ.ن۳:بعد همچین دورو برم رو پاک کردم انگار نوزاد تازه متولد شده.حتی یه دایی هم نمونده درحد شهربازی سرزمین عجایب حتی..البته دروغ چرایه برادر خوانده مونده برام که اونم چون هیچ حس خاصی بینمون نیست خوبه فعلا.دیگه اینم گذاشتم واسه شب های سیاه زمستون که داشتم یخ می زدم وامین خانواده حاجی نسل اندر نسل بوده :)(سلام ری)

پ.ن۴:بعد این آقای راه شب بود؟این همه دوست دارم وتو جایگاهت خاص بوده وهست برای من همیشه ویه عالمه حرف های شیک واینا.یه بار بهش رک گفتم ببین برای من این حرفها معنی نداره وقتی نشستی کنار گود صدسال تکرارشون می کنی.بازبون بی زبونی گفتم که اگه مردی بیا جلو.جدی هم اگه میومد تو اون فاز بودم که زنش بشم بعد که اینو گفتم گفت اجازه بده فکر کنم!بعد رفت یک ماه بعد زنگ زد حال واحوال معمولی وچه خبر واینا.منم خیلی بهم برخورد که نگاه کن اینقدر همیشه خوش وخندون بودم روی خوش نشون دادم ملت رو پرو کردم که اصلا بهم برخورد که یعنی من شبیه زن زندگی نیستم؟وپس ملت واسه چی اصلا این همه ابراز احساسات غلیظ می کنن وچی میخوان واصلا اگه اونا نمی دونن تو که می دونی چی می خوای وخلاصه منم خیلی شیک وجدی جواب دادم وبعد طرف بدونه اینکه جواب سوال من رو بده گفت باشه فقط دیدم خیلی وقته ازت خبری نیست نگرانت شدم خواستم حالتو بپرسممنم خیلی جدی تشکر کردم وخداحافظ برای همیشه وگوشیم رو از اون روز خاموش کردم وخط قبلیم رو آوردم رو کار.

به دوستم می گم این اگه ازش فقط شوهر وبابای بچه برای من در میومد من باهاش معاشرت می کردم والا آقای دکتر خفن رو کجای دلم بذارم.بخوام عشق وحال کنم می رم با کسی که آدم من باشه حالمو ببرم نه این ...........

خلاصه که به توصیه شب تاب کلی جا خالی گذاشتم دیگه

پ.ن۵:فعلا من تو فازدرس وکار وخدمت به خانواده وورزش واینام.

پ.ن۶:سریال س.ک.س اند د سیتی میبنیم.خیلی جالبه میبینم میفهمم فقط من تنها نبودم همچین چیزایی رو تجربه کردم عجیب غریب حتی همه جای دنیا خیلی از زن ها هم مثل من هستن وبودن وخواهند بود.

پ.ن۷:یکی ازین دلبرها بود که زن داشت وهیچ چیز بدی هم از زنش نمی گفت وفقط می گفت منو دوست داره واینا....بعد این داره از ایران می ره خودکشونه که یه بار فقط ببینمت ومن نفرینت کردم که بلایی که سر من اومده سرت بیاد!به من می گه مادر ترزا نمی گه مریم مقدس ها می گه مادر ترزا .......فک کن که نفرین همچین آدمهایی بخواد به آدم بخوره دیگه دنیا ازین که هست باید تخیلی تر باشه وگربه سیاهه شاه باشه !

پ.ن۸:بعد یه نفری بود من ده سال پیش گویا بد حالشو گرفته بودم.خودم یادم نبود از نشونه هاش یادم اومد.بعد این الان دکتر شده واینا.(فهمیدم خیلی دستم سبکه هرکی از بغلم رد شده یا بختش باز شده یا دکتر شده)بعد یه بار سر جریان یه عکسی که من بغل مسنجرم بودیک ایمیل طولانی فرستاده بود که تو دختر خودخواه واخمو وناامید ومرموزی وبداخلاقی هستی وهمیشه برای من جالب بودی وفلان وقیافت یه چیزیه بین رویا تیموریان ونیکی کریمیوبعد گفته بود نه اصلا شبیه ایرانی ها نیستی وشبیه دورگه آمریکای جنوبی ها هستی وخلاصه کلی حرف وآخرشم گفته بود اگه می شه افتخار بده یه روز ببینمت وآخرشم  برام یه شعر نوشته بود اینقدر تفریح کردم .که طرف از روی دوتا عکس وان بغل برای خودش چه تخیلاتی ساخته وتا کجاها رفته وخلاصه گفتم بذار تو حال خوشش بمونه ومن برای یکی مرموز واخمو وجدی باشم .........

البته بعد سرچ کردم دیدم شعر رهی معیری ومن تاحالا نشنیده بودم.

با آنکـه همچــون اشـک غـم بر خاک ره افتــاده ام من
با آنکه هر شب ناله ها چون مرغ شب سرداده ام من


در سـر نـدارم هوسی     چشمی ندارم به کسی(آیکن پینوکیو)


آزاده ام مـــن


با آنکه از بی حاصلـی سر در گریبانم چو گل
شادم که از روشندلی پاکیـزه دامانم چو گل


خندان لب و خونین جگــر ماننـد جــام باده ام


آزاده ام مـــن

یارب چو من افتاده ای کو     افتاده ی آزاده ای کو


تا رفته از جانم برون سودای هستی
آسوده ام آسـوده از غوغای هستی


گلبانگ مستی آفرین همچون رهـی سرداده ام من
مــرغ شبــاهنگـــم ولـی در دام غـــم افتاده ام من


خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام 


آزاده ام من


پ.ن۹:در فکرم که تولدم چه کنم؟دلم یه چیز جدید می خواد غیر از مهمونی دخترونه وکافی شاپ واینا.اصلا در حد یه روز تنهایی عشق وحالی وخرید برای خودم در شهر وپاییز.... یا مثلا یه رنگ موی جدیدی یه هایلایتی؟نمی دونم ..........ببینم چی میشه؟

پ.ن۱۰: پیوست پست از خودش طولانی تر شد.