عشقم کشیده یه دلبر رو کنم براتون دلتون وا شه.دلبر پیدایشش به سال های میانه سنگی بر می گرده سال هایی که دغدغه اضافه وزن داشتم ویه کینگ کونگ چاقی در زندگیم بوده.بعد شده بوده مرد آرمانی که خوش هیکل بوده وکچل ودختر کش وخفن.

یه دوره یهو عاشقش شدم شدید بعد عشق ممنوعه و طرف وارد.در حد موزیک خوب بوی خوب لباس خوب موتور سگ درام زن  گرافیست عکاس .بعد دوست شدیم وبا حفظ فاصله ومن تاپ تاپ وتلفن های طولانی وقرار های کاری مثلا که به رقص وتمرین بارفیکس وآشتی با حیوانات و....بعد فکر کنم تو زندگیم این همه به خاطر احساساتم مایه نذاشته باشم یعنی چند بار مثلا چند ساعت نشستم تمام کارهای طرف رو از دوره دبیرستان وراهنمایی وسربازی توی صدتا هارد دیدم وبه لاف زدن وخالی بندی های طرف گوش دادم وبه تمام خاطرات عشق های شکست خورده وناکامی وتجربه ارتباط با ارواح واینا.خوب اون موقع که دلم تاپ تاپ می کرد ته ذهنم نمور تخیلی میومد ولی انگار دلم می خواست واقعا برام رمبو ومرد ماموریت های غیر ممکن باشه ونشنوم منطق وهمه چی خوب بود ومن بیشتر نمی خواستم واونم خوب بود.همین که خوره نبودم والبته اون دلیلش رو نمی دونست فکر کنم یه جاذبه ای بینمون ایجاد کرده بود چون دختر بهتر از من هزار تا دورش بودن ومن شاهد بودم.

بعد یه بار این تاپ تاپ ها یادمه شبش اومدم خونه ازشدت هیجان واینا برای خواهره ودوست که پای تلفن بود گریه که اه چرا باید فلانی تو زندگیم باشه وچرا من نمی تونم بااین باشم وخلاصه اونام کلی بهم خندیدن که وای خاک بر سرت وچته وخل شدی چرا واینا..............

بعد گذشت وکینگ کونگه رفت واینم دوست تلفن های طولانی شبانه شد وبعد برام عادی شد.انگار که وقتی سده برداشته شد دیگه ندیدمش.واقعا ادمیزاد چیه؟سه سال پیش که شو داشتیم دعوتش کردم واومد دم دانشگاه دنبال من ودوست ورفتیم وتوی ۵-۶ساعتی که اونجا بودیم واین کلی راجع به کارا نظر داد وحرف زدیم ومعاشرت احساس کردم اصلا جذاب نیست برام وچقدر تموم شد .

بعد زد ورفت خارج ویه خارج نزدیکی وکم وبیش خبر داشتیم ویه دوباری که اومد خیلی اصرار که ببینیم همو وبریم باغ و فلان و.......خلاصه  که بار اخری دوبار هم باهاش رفتم موتور سواری در شب ومرگ وهیجان رو بابند بند وجودم احساس کردم و لی بازم حسه زنده نشد.

بعد تو فیس بوک هست ومیبینیم هم وبعد خیلی وقتها میشینم عکس هاشو نگاه می کنم وانصافا بی رحمانه خوبه وکچل واصلا عین خارج.ولی بعد میبینم بعضی ها رو فقط باید از دور دید ودنبال کرد واونم سالی یه بار عکس های منو لایک می کنه وسالی یه بار پیغام می ذاره ودیگه خیلی کم رنگیم.بعد(چقدر از بعد استفاده می کنم هی میخ ورم حرفامو) اون روزی اومد یه خود کشون که خفن هنرمند صدا قشنگ مو قرمزی فلان فلان فلان.....بعد گفتم یه اعترافی؟من عکساتو میبینم می خوام بمیرم ولی لایک نمی کنم کاملا از رو عقده ای بازی.بعد اونم گفت دقیقا درکت می کنم منم دقیقا از رو همون حس لایک نمی کنم وخلاصه کلی تجدید خاطره و خندیدددیم.

امروز با یه کسی  یه قراری داشتم.یه بار تلفنی حرف زدم وامروز دیدمش.بعد شکم گنده کچل قیافه خوب ولی بی حال ومنفی وکسل کننده.الان فکر می کنم که چگونه بپیچونم طرف را وجواب رابط رو چی بدم واینکه چقدر به قْول آلبالو گوشت شیرین بودن آدمها وبه دل نشستن مهمه.من واقعا فرصت می دم به خودم به آدمها ولی بعضی ها هیچ جوره تو دل آدم جا نمی شن.

بعد یاداوری شد این خاطره برام که الان که دلم مدتهاست برای یکی تالاپ تلوپه ودرستم نمی شه ودست از لوس بازی بر نمی داره ممکنه یه روز یه جا خودش واسته واینقدر تلاش نکنم.

خوب من هی تصمیم می گیرم بعد خوب شما باشید حساس جوون دلتون بتپه تا چند تا تماس می تونید مقاومت کنید وریجکت کنید وجواب ندید؟خوب من از ۵تا بیشتر نمی تونم :))))))))))))))