این پرنده ها که اول می رن تو قفس هی می کوبن به درودیوار وپراشون می ریزه.اونا که بعد از یه مدت قد قفسشون می شن آواز می خونن چه چه می زنن اونا که یه روز می رسه که در قفس رو باز می ذارن واینا نمی رن واین میشه افتخار صاحب قفس که ببین چه دست آموزشون کردم چه رام شدن چه دوست دارن جای جدیدشونو.........

این سگا که اهلی می شن که با بشین پاشو برو بیای صاحبشون می شن اینا که دنیاشون میشه صاحبشون که خبط وخطا می کنن می رن می ندازنشون تو بیابون بعد اونا راه خونه رو پیدا می کنن.اینا که صاحباشون می ذارن به حساب نون ونمکی که دادن بهشون وجای خوابشون اینا که افتخار می کنن که سگ رو رام کردن.......

مهمون تعریف می کرد سگ دست آموز بود یه بار لم داده بوده دختر صاحبخونه حواسش نبوده با کفش پاشنه بلند می ره رو دم سگه سگه پای دختر رو همچین گار می گیره لت وپار.می گن بابای صابخونه می ره ولش می کنه تو بیابون سگه راه خونه رو پیدا می کنه.می گن یه مدت تو خودش بوده نگاش غم داشته انگار که شرمنده باشه عذاب وجدان داشته باشه که صاحبشو گرفته بعد می گه می گن سگی که صاحبشو گرفته باید گوله زد تو مغزش می برنش تو یه بیابونی تیر می زنن خلاصش می کنن.

یعنی من این داستان رو هردفعه یادم میاد اشکم در میاد اینقدر دلم می سوزه برای اینا که تربیت می شن بدون اینکه بفهمن ذات موجود عوض نمی شه که منم از پشت تو حالت خواب یکی با کفش پامو با کفش پاشنه بلند لگد کنه روانی میشم چه برسه به سگ؟

اهلی کردن ها اصلا افتخار نیست به نظر من.