پردۀ روشن دل بست و خیالات نمود وانکه در پرده چنین پرده دل بست کجاست؟
کلا خیلی دورم رو خالی کردم بعد یهو احساس خلا کردم.دیدم واقعا ازتنها شدن می ترسم ازینکه یه موجود نر به هردلیلی دورم نباشه احساس خوبی ندارم.جدی جدی چندتادوست دختر جدی تر آوردم رو کارو معاشرت پررنگ ولی دیدم نه نمی شه.هی باید از مردها بد بگیم افسرده شیم وعده روزهای شاد رو بدیم با مردها آدم خیلی یه جور دیگه میبینه می خنده عصبانی میشه.من کلا یائسگیم اینه که تو هفته تلفنم زنگ نخوره اسا ام اس نیاد.یعنی انگار که الان یائسه باشم.
بعد این آقای راه شب رو من ترکش کرده بودم به دلایلی.این قبل عید دید من تحویل نمی گیرم وهی رفت توسیستم سیاست وبه روی خودش نیار ودروودیوار دید نه جواب نمی ده رفت وعید شد تبریک عید فرستاد منم مودبانه شماهم همین طور جواب دادم ورفت تو دیوار وبعد چند بار زنگ زد جواب ندادم بعد رفت تویه فاز جدیدی که چند شب در هفته سریک ساعت خاصی اس ام اس می داد "سلام" منم اینقدر سرم گرم عاشقی وشوریدگیم بود اصلا نمی فهمیدم یه باری در خلوتم دیدم اا چه جالب این داره چه آرام پیرمردی تلاش می کنه.بعد یه بارم حرصم گرفت که خوب لعنتی میخوای هم زنگ زد سمج باش توهین بشنو باهمون سیستم قدبلند دکتری صدا قشنگی می خوای رابطه رو ترمیم کنی دستتم از تو جیبت درنیاری اتوی شلوارتم به هم نخوره یقه پالتوتم دادی بالا ومیای سکه می ندازی بعد سوت زنان می ری در افق گم می شی؟چقدر بامن فرق داره من آدم های هووی شلوغی هیجان سگی نرمی واقعا میشه می تونم همچین آدمی رو؟
بد بدم اومد بیشتر وخلاصه باهمین آدم های وهوی وسگ ووحشی رفتم جلو یه جا یه شب که در خلوتم ودوره سکوتم بود "سلام "اومد دیدم وای چقدر اینم مدل خوبیه ها.چقدر حرمت می مونه احترام حفظ می شه .نکنه واقعا منو دوست داره؟بعد به سبک فیلم ها ابر شد بالای سرم از هیستوری دیدم خوب این مدل خودش داره پیش می بره دیگه.
اتفاقا من همیشه فکر می کردم در موردش که قد بلند مودب صدا قشنگ با حفظ فاصله چه بسا مرفه تمیز ومجلسی باهم عروسی کنیم بدون اصطحکاک وتمیز پیر شیم وبچه واسه همین بود ها؟
بعد یهو ابر شد و مناجات معروفم که :که بارالاها تو این شب تنگ وتاریک وبی فروغ بهاری مگه من چقدر می تونم مقاومت کنم وشعر غمگین بخونم وآهنگ سوزدار ومنتظر وچشم به راه یار یاغی که بره خشمش تموم شه رام شه برگرده؟اون یکی رو هم که ترک کردم خوب خدایا اینو تو واسم فرستادی دیگه اره خودشه اره اره وخلاصه ازین کشف وشهودم واین توجیهم یهو برق شیطانی در چشمم درخشید ودرجواب سلام زدم "خوب که چی؟" ونشان به ان نشان وکارزاری شیک بامرد متشخص را انداختم ووسطشم هی خسته شدم که لعنتی خوب ترسو زنگ بزن.انسان اینقدر محتاط؟بذار دوکلوم فحش بدم استخون هام نرم شه دوتا تیر پرت کنم بازوهام قوت بیاد توش لامصب.
درنهایت هم هی داشتم عیشوه میومدم ونه نه فیلم فارسی وتو فلانی ومن دیگه نمیخوام وبه من احترام بذار وبرو وچی میخوای از جون من ومی خواستم ببینم تا کجا میاد والبته باهرخنجرم هم فکر می کردم الان می ره که نرفت ودرنهایت زنگ زد و"بیگ "مانند رفت تو کارم وصدا جادویی وهمون داستان بار الاها بار الاها شب تنگ وتاریک بهاری در دلم واینکه داشتم می مردم یکی نبود نازمو بکشه وخلاصه حرف های خوب خوب تکراری که می دونی تهش هیچی نیست ولی باز دلت میخواد وگفت ریشامو زدم به خاطر تو.!تو دلم گفتم بارالاها چرا من باید تواین روزگار می زیستم که یکی می گفت ریشامو زدم به خاطر تو یکی حالشو نداشته ریششو بزنه می گه ریش گذاشتم به خاطر تو یکی چاق شده می گه شدم ۸۰کیلو به خاطر تو!بخت من اینه که خرسندی من در گرو ریش وگوشت مرد ها باشه ؟!
ازین حرف ها که ما سرنوشتیمون به هم گره خورده ومن هیچکی رو به اندازه تو دوست ندارم ونمی شناسم واعتماد ندارم وتو دلم می گفتم بارالاها سرنوشت خیلی ها به من ومنم به خیلی ها گره خورده خوب لامصب یه گره رو باز کن.چرا من باید در روزگاری بزیم که این همه سرنوشتم با انسان های مجهول الحال گره خورده باشه؟
گفتم تو به من توهین کردی؟گفت من توهین نکردم گفتم همین که هدفت رو رک نمی زنی همین که مشکوکی من هنوز نمی دونم چیکاره ای مرموزی توهینه.گفت من صدبار توضیح دادم پاشو بیا دفتر کار من از فردا به عنوان مدیر داخلی تمام تماس های من نامه های من ارتباطات من در اختیارت ببین چی میخو ای بفهمی.ببین که من مشکوک نیستم ومرموز نیستم وهمه چیم برات رو بوده وهست وخواهد بود و من تورا فلان! منم گفتم من اصلا بهت اعتماد ندارم واعتمادم ازبین رفته وتا اعتماد جلب نشه دیگه نمیخوام باشی و اصلا تو یک کلام بگو چی می خوای؟دوست دختر میخوای؟معشوقه میخوای؟زن میخوای؟ چی میخوای آخه تو؟
گفت من می خوام تو همراهم باشی! اسمش نمی دونم چیه.میخوام باشی ..........
(جانم .........آخه اینو کجای دلم بذارم؟)گفتم فیلم زیاد دیدی مرد مدیرعامل موفق سن بالا معشوقه ریزه تپل مپل موفرفری دنبالش؟خلاصه نشون به اون نشون که اینقدر سناریو مختلف گفتم گمونم طرف داشت موهاشو دونه دونه می کند وبه خودم اوامدم دیدم چند ساعت گذشته ومن غش غش خنده و از شب تار وتنگ وتاریک بهاری بی یار خبری نیست وخلاصه ایشون گفتن از اول ماه بیا دفترمون ماشین می فرستم دنبالت بری بیای و این دفتر جدیدم ۳تا خانم هم هستن که دوتاشون خارجی ان ویه منشی ایرانی وخلاصه خیلی جدی گرفت ومنم کم نیاوردم گفتم باشه میام.راجع به حقوقم هم صحبت می کنیم.
گفت آشتی؟گفتم نه هنوز ........
بعد رفتم بخوابم زدم تو تخیل که برم زنش شم برام خونه بگیره تو قائم مقام خونه قدیمی من برم بازسازی کنم خونه دوبلکس سقف بلند پنجره های سرتاسری بالکن حیاط باغچه باکس گل درست کنم باغبون بیارم درخت زیتون بکارم درخت گردو درخت گیلاس وسیب که شکوفه هاش خوشگله درخت خرمالو.توی خونه خلوت شیک ...خلاصه خونه رو چیدم وگفتم خوب دم هفت تیره یه تولیدی لباس هم می زنم یه ماشین شاسی بلند قرمز هم برام شوهره قد بلنده صدا جادویی سن بالای مودب می خره وبعد یهو دیدم پس "طرف"چی؟ولش کنم؟یهو اه م اومد غم و دلم تنگ شد ویک طور زنونه گونگیشکی ........بعد گفتم خوب خودش اینجوریه دیگه الان یک سال گذشته هی شل کن سفت کن در میاره دیگه چیکار کنم.۲۵سالم که نیست؟
بعد فکر کردم خونم رو می سازم بعد یه روز یکی میاد که خونه رو میدید برای ساخت فیلم؟منم با آقامون مشورت می کنم اونم می گه :هرچی خودت صلاح می دونی عزیزم !(ازهمین ادبش خوشم میاد ها که زنش شدم )
بعد منم می گم باشه وبعد که تیم میان و همینجورکه من دارم شرایط رو می گم وشرط وشروط برای خونم می ذارم که هیچی تغیییر نکنه وتمیز ومرتب کارشون رو بکنن واینا میبینم یا ضامن آهو واویلا طرف هم جزو تیمه !
بعد قلبم میافته به تپش و صدام می لرزه ومی رم تو یه موهیتو می خورم که عصمت خانم برام درست کرده نفسم بالا بیاد ولپام قرمز شده و می رم می زنم بیرون ودیگه قرارداد هم بسته شده وراه فراری هم نیست و بعد ها می فهمم که طرف از اسم من می دونسته اینجا کجاست وخلاصه تو بد تله ای افتادم وهی با خودم یوگی وار برخورد میکنم که آرووم باش وجدی باش ومحکم رفتار کن وهی شوهر ابر میشه بالای سرم وحلقه برلیانم واینا.بعد در طول کار هم هی می رم از پشت پرده های طبقه بالا طرف رو نگاه می کنم که چاق تر شده وفروفر سیگار می کشه هنوز وواویلا که چه به قاعده چه جذاب سیگار می کشه هنوز . موهاش جوگندمی تر شده چه کچل تر چه آرووم تر.وهی میشینم با شوهر موقر آرووم محترم قدبلند صدا جادوویم مقایسه می کنم و خلاصه موش وگربه بازی و یه بار باهم روبرو می شیم واون عصبانی وپرو حق به جانب پک می زنه نگاه می کنه منم کمرم باریک تر شده به مدد آدم قدبلند یه کم قدم بلند تر شده و به مدد پول خوش تیپ ودلربا تر که چه ساخته بهت طرف؟قبلا به این خوشگلی نبودی ها!(بایک طعنه تلخ دلنشینی) که خوش می گذره؟راضی یی؟خوشبختی؟ ومنم می گم اره حداقل احترام می ذاره برام شخصیت قائله بهم اعتماد داره .می گه ا به اینم می گی "جاکش"؟می گه اینم که از صب تا شب سر کاره.می گم اولا که این نه ایشون.مطمئن باش به اندازه کافی وقت می ذاره من کی خواسته بودم یکی از صبح تا شب خودشو وقف من کنه؟منی که خودم تنهایی وخلوت لازمم.می گه تیکه میندازی؟می گم نه چرا تیکه؟به نفع جفتمون بود.می گه توبرای من تصمیم نگیر وهی سیگار می کشه وبه درودیوار نگاه می کنه می گه خیلی پولداره نه؟واسه همین زنش شدی.منم حرصم می گیره لبم رو گاز می گیرم ومی گم من وقتی باهاش آشنا بودم حتی ماشین هم نداشت یعنی من نمی دونستم پولداره.می دونی که من دنبال پول نبودم نمی گم ازپول بدم میاد ولی دنبالش نبودم وتو دلم می گم یادته یه بار گفتی ازی تخت دیدم صد میلیون دیگه رو اون تخت آدم باید نیکول کیدمن ببره دیگه نه ازی؟حالا من رو تخت صدوپنجاه میلیونی می خوابم!خلاصه خیلی مکالمات ...........
تا صبح در تخیلات به راست وچپ غلطیدم وصبح احساس کردم قلبم فشرده شده اومدم اس ام اس بدم به مرد صدا جادویی قد بلند مودب که من نمی تونم وبه طرف اس ام اس بدم که دچارتم لامصب!
هیچ کاری نکردم به جاش تا ۱۱ خودمو زدم به خواب وفین کردم وفین کردم وفین کردم.......اونقدری که اومدم پایین بابام گفت میخوای بریم دکتر گفتم نه حساسیته شب خواهره اومد می گم آمپول ضد حساسیت بزنه.
پ.ن:غزلیات شمس
تصمیم گرفتم تغییر کاربری بدم.دیگه هرچی دوست دارم رسما بنویسم چون دلم نمیخ واد برم یه خونه دیگه.البته می تونه مطالبم شامل ورزش وبرنامه غذاییم هم بشه.