حالا شاید شما باورتون نشه بگید آزی همه چی براش فانه خنده داره این همه اتفاق خنده دار میفته براش و اینا ولی خدایی تو این وانفسا بعد از اون چله غم وترک کردگی وپاک پاک بودن یه دلبری پیدا کنی اونم کجا؟تو مترووووووووو اونم چی؟صفر کیلومتر ۳۷ ساله یعنی نه حتی دسته دوم تمیز.دماغ عمل کرده موها جو گندمی پشمالو تمیز برنزه لب قلوه ای مرررررد بعد عزیزم قربونت برم وچشمات وانرژیت و خانمیت ودستات وناخن هات ودختر حاجی وپیگیر وعزیزم رسیدی زنگ بزن وعزیزم بیام دنبالت وعزیزم فلان و حتی در حد ببخشید من سرم شلوغ بود این هفته نتونستم خیلی برات وقت بذارم وجبران می کنم ونمیخ وام زود تموم شی وپای سینما کافی شاپ ومعاشرت و کلا ابر وستاره وقلب پاره پاره.بعد چی؟بزنه ازونجا که من شانس ندارم وگند ملت باید یه جور در بیاد ماتحت طرف دچار مشکل شه.چجوری؟یهو بزنه لب خط یه کورک دملی چیزی به وجود بیاد مرد گنده رو زمین گیر کنه ومردا هم که واویلاااای بی جنبه ای ولوسی وگند دماغی تو مریضی.حالا منم الان تو مرحله ای بودم که عجق وناز وبوسم میومد و ول دادگی حالا هی باید بگم خوب میشی ومراقب خودت باش وچیزی نیست و بعد اول آشنایی هی هم بخوای عفت کلام نگه داری ولی خوب بحث روزانه بشه ماتحت طرف ناخوداگاه بحث ها کانی میشه دیگه بخوای نخوای.

حالا خودم چندروز پیش داشتم به نانازی می گفتم من یک مرضی دارم دوست دارم سوراخ آدم ها رو پیدا کنم.یعنی مریضم سرم درد می کنه که بگردم بگردم سوراخ آدم ها رو پیدا کنم بعد انگشت کنم توشون که گندشون کامل بالا بزنه بعد بشینم باهمون خونسردی نگاه کنم و ببینم بازم دوسشون دارم آیا؟بازم جذابن آیا؟اینقدر که تو مخم سیاه مطلق سفید مطلق نیست نمی گنجه حتی با همه تلاش سریال های تلویزیون و رمان های زرد.

بعد حالا شما بحث روزانتون بشه خوب عضو شریف چطوره؟درد می کنه؟شورت توری؟شورت توری چرا؟چیزی هم میاد بیرون؟یعنی عمل نیاز نداره؟آهان باید بیاد بیرون که خوب شه اهان ..... خوب بابا می گفتی چراغو روشن کنن که این بلا نیاد سرت خوب.بعد یاد محمد رضا شیریفنیای فیلم شیدا بیفتی که ماتحتش خمپاره خورده بود همونجور دمر می گفت آخه یه جاییم هست که نه میشه بدی نازش کنن بوسش کنن نه میشه نشونش داد به کسی .........

حالا حکایت ماست وخدا تواین ماه مبارک داره ایمان مارو با کان طرف محک می زنه !

این هم یکی از راه های رسیدن به خداست که طرف لحظه افطار باتمام درد ورنج ملتمس دعا باشه که آزی خسته شدم می خوام بخوابم ومیخ وام نشسته غذا بخورم ومن دعوت به تفکرش کنم و به حال نمرود که مورچه رفته تو مغزش ..........

خلاصه حال این روزهامونم اینجوریه :)